حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٥ - ٦ استلام نكردن هنگام شلوغى
و مىگفت: «خدايا! به كتاب تو و سنّت پيامبرت، باور دارم».
٥٢٩. امام صادق عليه السّلام: پيشتر مىگفتيم كه بايد از حجر الأسود آغاز كرد و به آن، ختم نمود؛ ولى امروز، مردم [طوافكننده] فراوان شدهاند.
٥٣٠. الكافى- به نقل از سيف تمّار-: به امام صادق عليه السّلام گفتم: نزد حجر الأسود رفتم. آنجا را پُر از ازدحام يافتم و جز يك نفر از شيعيان، كسى را نيافتم. از او پرسيدم.
گفت: بايد بر آن، دست بكِشى. امام عليه السّلام فرمود: «اگر آن را خالى ديدى [، چنين كن]؛ وگرنه از دور، سلام بده».
٥٣١. الكافى- به نقل از حماد بن عثمان-: مردى در حال طواف، خدمت امام صادق عليه السّلام آمد و گفت: اى ابا عبد اللّه! درباره دست كشيدن بر حجر الأسود، چه مىگويى؟
فرمود: «پيامبر خدا، بر آن دست كشيد».
گفت: نديدم كه تو بر آن دست بكشى؟
فرمود: «دوست ندارم [بر اثر ازدحام] ناتوانى را بيازارم يا خودم آزرده شوم».
گفت: گفتى كه پيامبر خدا، آن را لمس كرد.
فرمود: «آرى؛ ولى پيامبر خدا را چون مىديدند، حقّ او را مىشناختند [و راه را باز مىكردند]؛ ولى من، حقّم را نمىشناسند».
٥٣٢. الكافى- به نقل از عبد الرحمن بن حجّاج-: امام صادق عليه السّلام فرمود: مشغول طواف بودم. سفيان ثورى هم نزديك من بود. وى گفت: اى ابا عبد اللّه! وقتى پيامبر خدا به حجر الأسود مىرسيد، چه مىكرد؟
من گفتم: «پيامبر خدا، در هر طواف، چه واجب و چه مستحب، بر آن دست مىكشيد».
[ضمن طواف] كمى از من عقب افتاد. چون به حجر الأسود رسيدم، از آن