حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١ - حديث
١٦٧. الكافى- به نقل از كُلثوم بن عبد المؤمن حَرّانى-: امام صادق عليه السّلام فرمود: «خداوند عز و جل به ابراهيم عليه السّلام فرمان داد كه حج بگزارد و اسماعيل را هم همراه خود به حج آوَرَد و او را ساكن حرم سازد. پس هر دو، حج گزاردند ... سال بعد، خداوند به ابراهيم عليه السّلام اجازه داد كه به حج برود و كعبه را بنا نهد. عربها نيز به حجّ كعبه مىرفتند. كعبه خراب شده بود؛ ولى پايههايش معلوم بود. چون مردم رفتند، اسماعيل سنگها را گرد آورد و آنها را داخل كعبه ريخت. چون خداوند به او اذن داد كه كعبه را بسازد، ابراهيم آمد و گفت: پسرم! خداوند، ما را به ساختن كعبه و برآوردن آن، فرمان داده است. پس آن را آشكار كردند. آن وقت، كعبه يك رديف سنگ سرخ بود. خداوند به او وحى كرد: «بناى كعبه را بر همين پايه بگذار». پس خداوند، چهار فرشته نازل كرد كه براى او سنگ گردآورى مىكردند. ابراهيم و اسماعيل، سنگها را مىنهادند.
فرشتگان هم سنگها را نزديك مىآوردند، تا آنكه به دوازده ذراع رسيد. براى آن، دو در قرار دادند: يكى براى ورود، و ديگرى براى خروج. و براى آن، آستانه (پلّه) و درگاهى از آهن قرار دادند.
كعبه عريان بود. ابراهيم، درحالىكه كعبه را به پايان رسانده بود، بيرون آمد و اسماعيل را آنجا نهاد ... همسرش كه زنى خردمند بود، به او گفت: كاش براى اين دو در، دو پرده مىآويختى؛ پردهاى از اينجا و پردهاى از آنجا!
اسماعيل گفت: باشد. پس براى آن دو در، دو پرده به طول دوازده ذراع درست كردند و بر دو در، آويختند. از آن خوششان آمد. همسر ابراهيم گفت: چرا براى كعبه پوشش ندوزم كه همه آن را بپوشانى؟ اين سنگها، بدمنظرند. اسماعيل به او گفت:
باشد. همسر ابراهيم، شتابان به اين كار پرداخت و پشم بسيارى نزد قوم خود فرستاد و از آنان خواست كه آن را نخ بريسند».
امام صادق عليه السّلام فرمود: «از همانجا اين رسم در ميان زنان رايج شد كه براى نخريسى، از يكديگر كمك بگيرند.
[امام عليه السّلام در ادامه فرمود:] «آن زن، شتاب كرد و براى اين كار، كمك طلبيد. از هر قطعهاى كه فراغت مىيافت، بر كعبه مىآويخت. موسم حج فرا رسيد و هنوز جاهايى از كعبه بدون پوشش بود. به اسماعيل گفت: براى اين قسمت كه پوشش بِدان نرسيد، چه كنيم؟
پس آن را با چرمى وصله زده پوشاندند. در موسم حج، عربها، طبق عادت خود،