منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٩٣
جهاد كرد تا اينكه در «بئر مَعونه» در حالي به شهادت رسيد كه رسول خدا از او راضي بود ، و به بهشت درآمد .[١٢٦]
وی در دوران خلافت ابوبکر نيز چنين موضع گيری هايی داشت ؛ گروهي از مؤلّفة المسلمين[١٢٧] پيش ابوبكر آمدند و سهمشان را خواستند . ابوبكر سهم آنها را نوشت و به دستشان داد . پيش عُمَر رفتند ، نوشته ابوبكر را به او نشان دادند تا سهم آنها را پرداخت كند ، عمر خروشيد و در آن تُف انداخت و نامه را سوي آنها پرت كرد . . .
آنان نزد ابوبكر بازگشتند و گفتند : تو خليفهای يا عُمَر؟! ابوبكر پاسخ داد : اگر خدا بخواهد او خليفه است .[١٢٨]
در دورانِ خلافتش بارها در امور مختلف عجولانه تصميم قطعی گرفت ؛ نصر بن حجّاج را تبعيد كرد بدان جهت كه زني او را صدا زده بود ،[١٢٩] طلاق سه بار [در يك مجلس] را قانونی كرد ،[١٣٠] میخواست طلاي خانه خدا را برگيرد اما به جهت اعتراض صحابه ، از اين كار منصرف شد ،[١٣١] و
با وجود اين نگرش در روش عُمَر ، نمیتوان باور داشت كه او براي احتياط ، از تدوين حديث منع كرد ؛ زيرا وجود شتاب زدگي و خودرأيیهای وی باحواسْ جمعی و احتياط ، همخواني ندارد .
[١٢٦]. طبقات ابن سعد ٤: ١٣٧ (و به نقل از آن در الخصائص الكبري ٢: ٢٦؛ و المنتظم ٣: ٢٠٩).
[١٢٧]. مقصود كافرانیاند كه برای گرايش به اسلام، از بيت المال سهمی به آنان داده میشد (م).
[١٢٨]. بنگريد به، فضائل الصحابه (ابن حنبل) ١: ٢٩٢؛ روح المعاني ١٠: ١٢٣؛ الاكتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء ٣: ٩٠؛ كنز العمّال ٣: ٩١٤، حديث ٩١٥١؛ تاريخ دمشق ٩: ١٩٦، ترجمه ٧٩٧.
[١٢٩]. طبقات ابن سعد ٣: ٢٨٥؛ الاستيعاب ١: ٣٢٦؛ الاصابه ٦: ٤٨٥، ترجمه ٨٨٤٥؛ المبسوط (سرخسي) ٩: ٥.
[١٣٠]. صحيح مسلم ٢: ١٠٩٩، حديث ١٤٧٢؛ مستدرك حاکم ٢: ٢١٤، حديث ٢٧٩٢ ـ ٢٧٩٣؛ مسند احمد ١: ٣١٤، حديث ٢٨٧٧؛ سنن بيهقي ٧: ٣٣٦، حديث ١٤٧٤٩ ـ ١٤٧٥١.
[١٣١]. الأحكام (ابن حزم) ٢: ١٥٢ (و جلد ٦، ص٢٤٩)؛ فتح الباري ٣: ٤٥٦ ـ ٤٥٨؛ سنن ابي داود ٢: ٣١٥، حديث ٢٠٣١؛ سنن ابن ماجه ٢: ١٠٤٠، حديث ٣١١٦؛ سنن بيهقي ٥: ١٥٩، حديث ٩٥١١.