منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٥٩
بعد خواهي آمد و طواف میكني .
عُمَر میگويد : پيش ابوبكر رفتم و گفتم : اي ابوبكر ، آيا اين شخص ـ به حق ـ پيامبر خدا نيست؟ پاسخ داد : آري . پرسيدم : پس چرا در دينمان به خواری تن داديم؟ گفت : اي مرد ، او رسول خداست! نافرماني خدا نكند و خدا ياور اوست ، پا در ركابِ او باش! به خدا سوگند ، او برحق است . گفتم : مگر برايمان نگفت كه ما به خانه خدا درميآييم و آن را طواف میكنيم؟ گفت : آيا به تو گفت كه امسال اين كار را میكني؟ گفتم : نه . گفت : سال آينده خواهي آمد و كعبه را طواف میكني .[٢٨٨]
شك در صحّت قول پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وعدم اطمينان به سخنِ آن حضرت ، در كلام عُمَر چنان هويداست كه جاي ترديدي براي هيچ كس باقي نمیگذارد ؛ زيرا پرسيدن دوباره اين ماجرا از ابوبكر ، يعني نا اطميناني به سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، و پاسخ ابوبكر كه به عُمَر گفت : «اي مرد ، او رسول خداست! خدايش را عصيان نمیكند» و از عمر خواست كه پا در ركاب پيامبر باشد ، اين امر را تأكيد میكند .
باري ، میبينيم كه عمر با شنيدن سخن ابوبكر ، اِصرار در سؤال دارد و براي بار سوم به شك میافتد و میپرسد : «آيا او نگفت كه ما به كعبه درميآييم و آن را طواف میكنيم . . .» .
اين روايت ، روشن میسازد كه عُمَر از پيروان مسلك تعبُّد محض نبود وگرنه سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را امتثال میكرد و نيازمند سخن ابوبكر يا ديگر صحابه نمیشد ؛ زيرا
[٢٨٨]. اين خبر مشهور، بلكه متواتر است. بيشتر مفسران و مورخان آن را آورده اند؛ بنگرید به، صحيح بخاري ٢: ٩٧٨، حديث ٢٥٨١ (از طريق مِسْوَر بن مَخْرَمَه و مروان بن حكم) و در جلد ٣: ١١٦٢، حديث ٣٠١١ (به نقل از سهل بن حنيف)؛ صحيح مسلم ٣: ١٤١١، حديث ١٧٨٥ (به اسناد از سهل بن حنيف)؛ المعجم الكبير ١: ٧٢، حديث ٨٢؛ المدخل (بيهقي) ١: ١٩٢، حديث ٢١٧ (در هر دو مأخذ با اختصار)؛ مسند بزّار ١: ٢٥٤، حديث ١٤٨ (به نقل از ابن عمر از عمر)؛ نيز بنگريد به، تاريخ عمر بن خطّاب (ابن جوزي): ٥٨.