منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤٤٧
گفت : به خدا سوگند ، اینها با هماند .[٨٨٠]
به معاويه ، نيك بنگريد كه چگونه به روش گام به گام (و گذر از امور ثابت) دست میيازد تا براي ايهام و گمراه سازي ديگران آنچه را میخواهد به آن بچسباند .
ابن قيّم ـ بعد از آوردن اين حديث ـ میگويد :
خدا را شاهد میگيريم كه اين سخن ، اشتباهی از معاويه است يا دروغي میباشد كه بر او بستهاند ؛ چراكه رسول خدا هرگز از آن نهي نكرد .[٨٨١]
واقع اين است كه ابن قيّم ـ در نسبتِ وهم به معاويه ـ دچار توهّم شد ؛ چراكه مانند بسياري از مسلمانان ، به معاويه خوش گمان بود . در چنين حكم واضحي ـ كه پيامبر و مسلمانان آن را انجام دادند ـ امكان «وَهْم» وجود ندارد ؛ در زمان عُمَر در آن اختلاف شد و عُمَر از قِران ميان عمره و حج نهي كرد . آيا اینها ـ همه ـ بر معاويه پوشيده ماند و به وهم افتاد؟!
چرا اين سخن میتواند نسبت دروغ بر معاويه باشد و دروغ بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نمیباشد؟! چرا طرح از پيش تعيين شده و اصرار بر تأسيس قانون جديد (در مقابل مشروعيّتِ كتاب خدا و سنّت پيامبرش) به شمار نرود؟!
معاويه اين نقشه را براي احياي سنّتِ عمر وضع كرد ، ليكن نمیدانست كه روزگار دروغش را برملا میسازد و نيرنگ او را مینماياند .
بخاري و مسلم و احمد از ابن عبّاس روايت كردهاند كه معاويه گفت :
آيا میداني كه من در «مَرْوَه» با تيغ بلندي ، بخشي از موي پيامبر را كوتاه كردم؟
[٨٨٠]. مسند احمد ٤: ٩٩؛ مسند عبد بن حميد: ١٥٧، حديث ٤١٩؛ سنن بيهقي ٥: ١٩، حديث ٨٦٥١ (متنی که آورديم از اين مأخذ است).
[٨٨١]. زاد المعاد ٢: ١٣٨.