منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٤٣
صحابه را پذيرفته باشد!
و همچنين اين سخنشان كه : منع از تدوين در عصر اول ـ هنگام نزول قرآن ـ رخ داد . پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آنان را از نوشتنِ حديث باز داشت تا قرآن با سنّت نياميزد ، ليكن هنگامي كه همه قرآن نازل شد و صحابه آن را دانستند و شناختند ، پيامبر به كتابتِ حديثش اجازه داد .
اين مُدّعا روشن میسازد كه منع از تدوين در اَواخر عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برداشته شد ، و در دوران آن حضرت ، تدوين حديث مشروعيّت يافت ، و اثبات میكند كه منع عمر از تدوين شرعي نبود ، بلكه يك تصميم شخصي از سوي خليفه به شمار میرفت .
زيرا اگر اين حديث صحيح باشد كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : «لا تكتبوا عنّي» (سخنانِ مرا ننويسيد) يا «وَمَن كَتَبَ عنّي غير القرآن فَلْيَمْحُه»[٧١١] (هركه از من جز قرآن چيزي را نوشته ، محو كند) و اين سخنان در عهد پيامبر صدور يافته بود ، اصحاب آن را میدانستند و لازم بود كه اوّلْ دليلِ ابوبكر و عمر ـ در منع از تدوين حديث ـ سخن پيامبر باشد!
در حالي كه شيخين به منعِ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از تدوين احتجاج نكردند ، و همين ، براي بطلان ادعاي نهي پيامبر از تدوين ، كفايت میكند .
اگـر حديث سابق صحـيح باشد ، چـرا ابوبكر ـ بر خلافِ امر پيامـبـر ٠ ـ پانصد حديث نوشت؟
چگونه عمر در امر تدوين حديث با صحابه مشورت كرد؟
چرا عُمَر از رأي صحابه روي برتافت در حالي كه آنان به تدوين نظر دادند؟
چگونه صحابه به تدوين نظر دادند با اينكه منع از تدوين را از
[٧١١]. صحيح مسلم ٤: ٢٢٩٨، حديث ٣٠٠٤؛ مسند احمد ٣: ١٢، حديث ١١١٠٠؛ سنن دارمي ١: ١٣٠، حديث ٤٥٠.