منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤٣١
در مثالهای پيشين ، امتدادِ آنچه شيخين ـ و به ويژه عُمَر ـ بنيان نهادند ، هويداست . نكته شايان توجّه اين است كه عثمان و معاويه و عمرو عاص ، افزون بر عمل به سيره عُمَر ، بر آن تأكيد داشتند و اين ، به يك جريان براي سيره ابوبكر و عمر اشاره دارد .
آن گاه كه مخالفتِ خط مشي خلفا (و رأي گرايان در عهد پيامبر) را با فقه امام علی علیهالسلام و پيروان نص محور او (مانند ابن عبّاس) مینگريم ، اين امر بيشتر خود را مینماياند .
معاويه به لَعن علي و ابن عبّاس فرا خواند ،[٨٤٦] و منصور عبّاسي به مالك گفت : «قول ابن عمر را برگير ، هرچند بر خلافِ علي و ابن عبّاس باشد» ،[٨٤٧] و حجّاج بر گردن سهل بن سعد ساعدي (و ديگر دارندگان متون حديثی) مُهر نهاد .[٨٤٨]
اینها ـ همه ـ بر استمرار سيره عُمَر دلالت میكند و تأكيدي است بر اينكه هركه بعد از او آمد ، پاي بند به سيرهای بود كه از سوي ابوبكر و عُمَر پي ريزي شد .
اكنون شواهد ديگري را در اين زمينه میآوريم :
[٨٤٦]. بنگرید به، كتاب السنّة (عمرو بن عاصم) ٢: ٦٠٢، حديث ١٣٥٠؛ تاريخ يعقوبي ٢: ٢٢٣؛ شرح نهج البلاغه ٤: ٥٦؛ جواهر المطالب ٢: ٢٢٧.
[٨٤٧]. طبقات ابن سعد ٤: ١٤٧.
[٨٤٨]. در تاريخ آمده است كه حجّاج ـ هنگامي كه به مدينه درآمد ـ اصحابِ رسول خدا را كوچك شمرد؛ در دستِ جابر بن عبدالله و گردن انس بن مالك و سهل بن سعد با سُرب (براي تحقيرشان) مُهر زد.
بنگرید به، تاريخ طبري ٣: ٥٤٣ (حوادث سنه ٧٤)؛ الاستيعاب ٢: ٦٦٤، رقم ١٠٨٩؛ اُسد الغابه ٢: ٣٦٦؛ تهذيب الكمال ١٢: ١٨٩.