منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٨٢
خالد با او سخني نمیگفت و گمان میكرد كه نظر ابوبكر مانند رأي عمر است تا اينكه بر ابوبكر وارد شد ، چون . . .[٧٦٦]
طبري روايت میكند كه :
عمر در خلافتش به مردي برخورد كه داراي ماجرايي بود و علي بن ابي طالب در آن قضيّه نظر داد ، عمر از او پرسيد : چه كردي؟
گفت : علي ، به فلان چيز حكم داد .
عُمَر گفت : اگر من بودم ، به فلان چيز حكم میكردم!
آن مرد گفت : چرا اين كار را نمیكني ، قدرت به دست توست؟
عمر گفت : اگر بخواهم به كتاب خدا يا سنّت رسول اسناد دهم ، اين كار را میكنم ، ليكن به رأي خويش استناد میكنم ، و رأي مشترك است[٧٦٧] و نمیدانم كدام يك از دو رأي [رأی من یا رأی علی] سزاوارتر میباشد .[٧٦٨]
در الإحكام ابن حزم آمده است :
ابو محمّد میگويد : ثابت شد كه صحابه ، الزامی فتوا به رأي نمیدادند و باورشان اين نبود كه فتواشان حق است ، ليكن به «گمان» فتوا میدادند و براي اين فتواي ظنّي شان ، استغفار میكردند .
يا براي صُلح ميان دو خصم ، اين كار را میكردند ، پس براي
[٧٦٦]. تاريخ طبري ٢: ٢٧٣؛ ثقات ابن حبّان ٢: ١٦٩؛ الإصابه ٢: ٢٥٥؛ سير اعلام النبلاء ١: ٣٧٨؛ شذرات الذهب ١: ١٥.
[٧٦٧]. یعنی هر کس برای خود رأیی دارد و میتواند بیان کند (م).
[٧٦٨]. الاجتهاد في الشريعة الإسلاميّة: ٤٧؛ مشروعيّت بخشي «رأي» را براي همه صحابه و درج نام علی علیهالسلام ـ كه از متعبّدان بود ـ در زمره آنها، نيك بنگر.