منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤٧
آگاهي داشت و نيز ميزان ضرورتِ آن را میدانست ؛ اين تعبير در سخن وي كه گفت : «فمَن سَألكم فقولوا » (هركه از شما پرسيد ، بگوييد ) گوياي اين امر است .
به هر حال ، نياز به نقل حديث از سويي و وجود اختلاف در روايات از سوي ديگر ، امر مهمّي بود كه ناگزير میبايست به روشي حل شود .
خليفه اول ، شيوه منع از نقل حديث و اكتفا به قرآن را به عنوان راه حلي براي بحرانهایی در پيش گرفت كه آشكارا پس از فقدان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پديد آمد . اين عمل برای آن بود تا از رواياتِ مختلفي كه به نظر میرسيد خليفه از جمع ميان آنها يا پيراستنشان درماند ، رهايي يابد و ناچار شد همه آنها را ـ بي استثنا ـ کنار بگذارد ؛ به ويژه آنكه به گسترش دامنه اختلاف در حديث از پيامبر ـ با گذشت زمان ـ آگاهي داشت .
ديدگاه ابوبكر در جلوگيری از نقل حديث ، اشكالات چندي را پراكند .
اول : پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بزرگان صحابه را به عنوان معلّمان و انذار كنندگان (به ويژه پس از نزول آيه انذار) سوي مردمان میفرستاد و از مردم میخواست كه به سخنان آنان گوش دهند و از آنان دين بياموزند .
بازداشتن صحابي از نقل وعمل به روايتي كه (از پيامبر) شنيد ، بدان معناست كه عالم شرعي از وظيفهاش نسبت به آموزش دين و روشنگري آنان ، دست بكشد .
امّا اينكه امکان داشت افترا و بستن دروغ به پيامبر ، از سوي بعضي از صحابه بروز يابد ، میطلبيد كه جلو ياوهها و افتراها گرفته شود ، نه آنكه- به طور كلي- حديث گويی منع گردد .
و امّا زمانيكه حكمي دشوار مینمود و به ديدگاه صحيح رهنمون نمیشد ، چارهاش رجوع به پيامبر ـ در زمان حيات ايشان ـ و پس از وفات پيامبر ، رو آوردن به مشورت با ديگر صحابه بود (كه در اين راستا خبري از پيامبر شنيده بودند) تا نسبت به صحت نقل ، اطمينان و تثبيت حاصل شود .
اين رویکرد را نزد بعضي از صحابه میبينيم .
دوم : ابوبکر میتوانست صحابه را در ضمن انجمني گرد آوَرَد و به نقلهای