منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٥٧
و اگر مردي به كلاله [خواهر برادري] ارث میبَرَد
آري ، آنان استعمال رأي از سوي صحابه را ، توجيه كردند به اينكه اين كار ، تفسيرِ نصوص است .
دكتر مدكور ـ بر سخن پيشين خود كه به مراحل شكل گيري «رأي» اشاره دارد ـ میافزايد :
سپس كلمه «رأي» بر چيزی اطلاق گرديد که در برابر نصوص بود ؛ نصوصی که به نام «علم» ويژه گشت . پس از آن ، اصولياني را میيابيم كه «رأي» را به «قياس» ـ به تنهايي ـ تفسير میكنند ، و بعضي آن را شامل همه چيزهايي قرار میدهند كه با كتاب وسنّت واجماع ، برابري میكند .
رأي ، به مفهوم اخير ، اَخَصّ از اجتهاد است ؛ زيرا نوعي از آن به شمار میرود ، و آن را «اجتهاد به رأي» ناميدهاند (در مقابل «اجتهاد در دائره تفسيرِ نصّ») .
مراد از «رأي» تعقُّل و تفكُّر با یکی از ابزارهایی است كه شرع ـ در استنباط حكمِ چيزي كه نص ندارد ـ سوي آن رهنمون كرده است .
امّا «اجتهاد» شامل استنباط حكم از نصّ ظنّي میشود ؛ چنان كه جمع ميانِ نصوص به ظاهر متعارض را در بر میگيرد ، و شامل اجتهاد به رأيي كه گفتيم ، هست .
از آنجا كه «رأي» تكيه دارد بر اينكه شريعت معناي معقولي دارد ، قلمروِ غالبِ آن در امور عاديای میباشد كه مقصود از آنها به دست آوردنِ مصالح دنيوي است .
امّا آنجا كه براي شريعت معناي خاصي درك نمیشود (مانند اصول