منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٩١
به منعي كه از پيامبر شنيده بودند پايدار میماندند و از آن حضرت چيزي را روايت نمیكردند .
اگر آنان از مانعانِ روايت و نقل حديث بودند ، خليفه نيازی نداشت جمعشان کند واز حديث گويی بازشان دارد ؛ زيرا تحصيل حاصل بود .
آيا در اين ديدگاه ، تحقير صحابه نهفته نيست؟ و تكذيبِ سخن ابن حجر درباره صحابه نمیباشد كه : پيامبر از صحابه دروغ و خطا و سهو و شك و فخر فروشي را زدود؟!
اگر نقل صحابه تدريجي و با اجتهاد آنها صورت گرفته باشد ، آيا رواست عُمر عملكرد آنان را نقض كند؟ و اگر چنين نباشد ، چرا از آنان خواست نوشتههایشان را بياورند؟ آيا همين خود دليل بر جواز تدوين نيست؟
آيا معقول است كه پيامبر از نقل حديث ـ كه در آن رساندنِ سنّت به مردمان است ـ بازدارد؟ در حالي كه خود فرمود :
رَحِمَ اللهُ امرءاً سَمِعَ مقالتي فَوَعا ، فَبَلّغها عَنّي ؛[١٢٢]
خدا رحمت كند كسي را كه سخن مرا بشنود و حفظ كند ، و از من آن را به ديگران برساند .
جاي بسي شگفتي است كه ادعا میكنند احتياط ديني در جلوگيری از نقل حديث بود ، و درنمييابند كه احتياط اين بود كه از منعِ حديث دست بردارند ؛ زيرا با منع ، احكامِ زيادي تباه شد و به مسلمانان نمیرسید و حكم خدا پوشيده میماند!
تحديث و تدوين گرچه در معرض خطا و تصحيف است . . . ليكن از ماندنِ مسلمانان در نادانی و عدم شناخت احكام ، سودمندتر میباشد .
چنان چه بپذيريم كه خليفه دوم براي احتياط در دين ، نگارش حديث را
[١٢٢]. سنن ترمذي ٥: ٣٤، حديث ٢٦٥٨؛ المسند المستخرج علي صحيح مسلم ١: ٤١، حديث ١٢؛ سنن ابن ماجه ١: ٨٤، حديث ٢٣٠ (و ص٨٥، حديث ٢٣١؛ و ص٨٦، حديث ٢٣٦)؛ مسند احمد ٤: ٨٠، حديث ١٦٧٨٤ (ص٨٢، حديث ١٦٨٠٠).