منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٣٠
نداشت و نيز داستانهایی كه از مصادر نامعتبر به دست آورده بود .
ج) دستهای از اين كتابها از شام و بعضيشان از مكّه يا يمن آورده شده بودند و برخيشان را نمیدانيم از كجا آمدند! پس اين صُحُف نوشتههای صحابه شمرده نمیشدند و از محل نزول وحي و بيت نبوّت و مَقَرّ صحابه نيامده بودند . در بعضيشان آمده است : «كتاباً وَجَدْتُه بالشّام» (كتابي را كه در شام يافتم) ، «جاء رجلٌ مِن أهلِ الشام ومعه صحيفة» (مردي از اهل شام آمد با او صحيفهای بود) ، و در بعضي هست «مِن مكّة أو اليمن» (از مكّه يا يمن) .
ظاهر عبارت اين است كه ترديد در آنها از راوي نمیباشد ، بلكه در واقع و نفس الأمر ، مطلب چنين است .
و از ديگر سو به دست میآيد كه عامل اجتماعي و جغرافيايي در اين روايتها نقش بزرگي داشت و اين به جهت نزديكي شام به روم مسيحي بود که در آن زمان مسيحيّت در آنجا سيطره داشت . بسا اين روايات «جزوات تبليغی» بودند و مسيحيان میخواستند به وسيله آنها در فكر و انديشه اسلامي نفوذ كنند .
پس اين منقولات ، به راستي در بردارنده سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نبود .
به جهت بي اعتباري اين جزوهها (كه منبع و نويسنده و املاگر ـ روايتگر ـ آنها ناشناخته بود) میبينيم كه اهل بيت علیهم السلام به اين نكته توجه داشتند و میدانستند كه ناشناخته بودن مُحدِّث ، آنها را از درجه اعتبار میاندازد ؛ لذا آنان بر صُحفي تأكيد ميورزيدند كه نزد خودشان بود ، منبع و نويسنده و املاگر آن را بيان میكردند .
امام صادق ١ ـ به كسي كه آن حضرت را «صُحُفي»[٢٢٨] ناميده بود ـ فرمود :
أنا رجل صُحُفيّ ، وقد صَدَق ـ أبو حنيفة ـ قَرَأتُ صُحُف آبائي إبراهيم
[٢٢٨]. شخصی که دانش او برگرفته از کتابهاست.