منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٩٩
مانند اين است ، بروز پديده عاشق شدن زنان به مردان (چنان كه در داستان منسوب به نصر بن حجّاج مینگريم) و پديده تنفّر جامعه از بعضي از تبصرههای فقهي كه با ذوقشان سازگار درنميآمد و حرمتِ شارع مقدّس را ناديده انگاشتن (مانند تحريم متعه ، كه در پايداري جامعه ـ به ويژه در زمان جنگ و كمبود مردان ـ اثر بسيار زيادي دارد) و . . .
هنگامي كه به اقدامات عمر و مخالفت بعضي از صحابه با او و تأييد وي توسطِ ديگران و پديد آمدنِ شكاف [ميان آنها] و بروز حالاتِ نادري (كه در زمان پيامبر وجود نداشت) نيك بنگريم ، در میيابيم كه عُمَر در برابر آنها درماند يا موضعِ استوارِ منفي داشت ؛ مانند ماجراي تقسيم اموال كارگزاران .
چه زمانی كارگزاران پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خائن بودند؟ كدام وقت پيامبر اموالِ آنان را تقسيم كرد؟
اگر بعضي از كارگزاران اموالي را بدزدند ، خليفه بايد همان مقدار را بستاند .
بر هر تقدير ، مهم پديد آمدن حالت «شماس» يا «نفار» در جامعه اسلامي است بعد از حركت در غير جاده (و راه انحرافي) .
سپس امام علی علیهالسلام به مرحله سوّم تغيّر اشاره میكند و آن «تَلَوُّن» يعني «تبدُّل» (دگرگوني) است ؛ زيرا تبدُّل احكام در زمان عُمَر به صورت يك امر طبيعي درآمد به اعتبار اينكه : خليفه میتواند حكمي را تأسيس يا لغو كند ، و میتواند آن را مطلق يا مقيّد سازد ، آياتِ قرآن و عمل پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را نسخ كند ، كساني را به تبعيد فرستد ، مُجرمي را كيفر دهد يا او را ببخشد .
همه اینها بدان جهت است كه خليفه مجتهد میباشد و داراي حق رأي ويژهای است كه میبايست بدان احترام گذاشت ، و او مصلحت را از ديگران بهتر میشناسد .
اين نگرش جا افتاد و در جانِ بسياري از كساني كه آگاهي دينيشان در سطح مطلوبي قرار نداشت يا از كساني بودند كه تحت تأثير صحابهای قرار گرفتند كه