منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٣٩
سويشان نازل شد ، تبيين كني .[٤٧٣]
اين دو سخن ، صريحاند در اينكه احكامِ خدا در قرآن هست و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وظیفه دارد آن را براي مردم تبيين كند ، و خداي سبحان مؤمنان را به رجوع سوي پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فراميخواند :
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ ؛[٤٧٤]
اگر در چيزي نزاع (و اختلاف) كرديد ، آن را سوي خدا و رسولش بازگردانيد .
آري ، اين آيه ـ به صراحت و روشني ـ بیان میدارد هر حكمي که مؤمنان در آن نزاع كنند ، در كتاب و سنّت هست . اگر چنين نبود ، خدا مردم را به رجوع سوي آن دو امر نمیكرد ؛ زيرا از نظر عقلي ممتنع است كه خدا هنگام اختلاف مردم را سوي كسي ارجاع دهد كه راه چاره را نمیداند (و نمیتواند به دعوا خاتمه دهد) .
ما نمیخواهيم گرايش فكري اسماعيل اَدْهَم و احمد توفيق شوقي و ديگر كساني را درست جلوه دهيم كه تنها به قرآن و پيروي آن ، فرامي خوانند و منكر سنّتاند ، بلكه میخواهيم اين مطلب را بياگاهانيم كه صحابي تيزهوشي كه با پيامبر زيسته است ، میتواند حكم خدا را از قرآن دريابد و به نظر درست و صواب رهنمون شود ، و اگر راه به جايي نبرد به سنّت مراجعه كند (آن گاه كه همه جوانب سنّت و جزئيّات آن را بداند) و حكمي نيست كه نتوان آن را از كتاب و سنّت دریافت تا نوبت به قياس و حجيّتِ رأي ، برسد .
عدم آگاهي صحابي بر دليل ، نشانه نبودِ دليل نيست ؛ زيرا ممكن است حكمي كه در آن نزاع شده است ، نزد ديگران باشد . نمونههایی از اين موارد ذكر شد كه
[٤٧٣]. حجيّة السنّة: ٣٢٩؛ و بنگرید به، تفسير طبري ١٤: ١٦٢؛ تفسير ابن كثير ٢: ٥٨٣.
[٤٧٤]. سوره نساء (٤) آیه ٥٩.