منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٢٩
میبود ، به نظرشان عجيب نمیآمد .
در اين روايات ؛ عباراتي چنين آمده است : «وَجَدْتُه بالشام فَأَعْجَبَني» (آن كتاب را در شام يافتم ، حيرتم را برانگيخت) ، «هذه صحيفة فيها حديثٌ عجيبٌ» (اين كتابي است كه در آن حديث شگفتي هست) ، «عندهم صحيفةٌ فأعْجَبَتْني» (نزدشان صحيفهای است كه مرا به تعجّب واداشت) ، «إنّ عند ناس كتاباً يُعْجِبونَ به» (نزد مردمي كتابي هست كه به آن مینازند) .
پيداست كه آنچه در اين كتابها وجود داشت ، كتاب خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نبود وگرنه به شگفت نمیآمدند و شيفته نمیشدند ، و مانند ديگر سخنان به شمار میرفت كه از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم روايت میشد .
ب) اين صحيفهها (به جز كلام اَبو درداء و داستانهای او) عينِ سخنِ صحابي و كسي كه از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم يا صحابي نقل كند ، نبود ؛ زيرا در اين روايات نام محدِّثان اين احاديث و كساني كه از آنها حديث شده ، نيامده است و همين براي مسند نبودنشان بسنده میباشد ؛ چراكه گوينده معلوم نيست ، بلكه به تمام معنا مجهول است و به جهالت كاتبِ آنها و كسي كه از او اين محتوا روايت شده ـ به طور ضمني ـ تصريح شده است .
اين صُحُف (و كتابها) اين گونه تعبير شدهاند : «كتاباً وَجَدْتُه» (كتابي را يافتم) ، «أصبت . . . صحيفة» (صحيفهای به دستم رسيد) ، «جاء رجلٌ مِن أهل الشام . . . ومعه صحيفة) (مردي از اهل شام آمد . . . با او كتابي بود) ، «فَرَأَيْنا صَحيفةً مع رجل من النَخَع» (همراه يك مرد نخعي صحيفهای ديديم) ، «كنتُ أُجالس أُناساً . . . فإذا عندهم صحيفة» (با مردمي هم نشين بودم . . . نزدشان كتابي ديدم) ، «إنّ عندَ ناس كتاباً» (نزد مردمي كتابي هست) ، «رأيتُ مع رجل صحيفةً» (به همراه مردی صحيفهای ديدم) .
اینها همه دلالت دارند بر اينكه مصدر و مأخذ اين كتابها مجهول (و ناشناخته) بود ، پس اعتماد بر آنها در هيچ حالي امكان نداشت .
و امّا صحيفه اَبو درداء چيزي جز سخنانِ خودش (و نه كلام پيامبر) را در بر