منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٩٥
میيافت ، به آن حكم میكرد .[٣٨٧]
ب) مالك و ابي داوود و ابن ماجَه و دارِمي و ديگران ، آوردهاند كه :
جَدّه (مادر بزرگي) نزد ابوبكر آمد و ميراثش را خواست . ابوبكر گفت : در كتاب خدا و سنّت رسول ارثي براي تو نمیبينم! برگرد ، تا از مردم بپرسم .
ابوبكر از مردم در اين باره سؤال كرد ، مُغِيرَه گفت : جَدّه اي پيش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد ، حضرت ميراث يك ششم را به او داد .
ابوبكر پرسيد : شخصِ ديگري هست كه سخن تو را بگويد؟
محمّد بن مسلمه انصاري ، آنچه را مُغِيره گفت ، بر زبان آورد .
در اين هنگام ، ابوبكر يک ششم ميراث را براي آن زن تنفيذ كرد .[٣٨٨]
سيره عُمَر نيز چونان سيره ابوبكر بود ، آنچه را نمیدانست از صحابه میپرسيد تا اطمينان لازم را براي اِجراي حكم به دست آورد .
ج) بَيهقي به اسناد از سُلَمي روايت میكند كه گفت :
نزد عُمَر زني را آوردند كه عطش جانش را به لب آورد ، بر چوپاني گذشت و آب خواست . چوپان گفت : در صورتي به تو آب میدهم كه خويشتن را در اختيارم گذاري! زن پذيرفت .
عمر در سنگسار كردن آن زن با مردم مشورت كرد .
علی علیهالسلام فرمود : اين زن ناچار شده است! رهايش كن .
عمر آن زن را آزاد ساخت .[٣٨٩]
د) حكايت شده است كه :
[٣٨٧]. سُنن بيهقي ١٠: ١١٤؛ و بنگرید به، أعلام الموقّعين (ابن قيّم) ١: ٦٢.
[٣٨٨]. الموطّأ ٢: ٥١٣، حديث ٤؛ سنن ابي داود ٣: ١٢١، حديث ٢٨٩٤؛ سنن ابن ماجه ٢: ٩٠٩، حديث ٢٧٢٤؛ سنن دارمي ٢: ٣٥٩ (با اندكي تفاوت).
[٣٨٩]. سنن بيهقي ٨: ٢٣٦؛ ذخائر العقبي: ٨١؛ الطرق الحكميّه (ابن قيّم جوزي) ١: ٨٠.