منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤١٧
عمر جز گاو و شتر را جايز نمیدانست .
١٤ - عمر ، در زيور آلات زنان زكات را واجب میشمرد ، و ابن عمر زكات زيور آلات را ، عاريه دادن آنها میدانست .
١٥ - عُمَر «خلع» را طلاق «باين» به شمار میآورد ، و ابن عمر آن را فسخ میدانست (نه طلاق) .
١٦ - عمر ، عدّه زني را كه طلاق «خُلع» گرفته است ، همان عده طلاق میدانست ، و ابن عمر بر اين باور بود كه در «خُلع» استبراء واجب است ، نه عدّه .
١٧ - عُمَر «مسح» بر روسري را ـ در وضو ـ جايز میديد ، و ابن عمر آن را مباح نمیدانست .
١٨ - به نظر ابن عمر «جنين» (مثل جنين گوسفند) اگر پس از ذبح مادرش ، از شكم وی خارج شود (در حالي كه خلقتِ آن تمام و مويش روييده باشد) بايد [جداگانه] ذبح گردد ؛ امّا عمر بر اين باور بود كه اگر جنين هنگام خروج ، مرده و حركتش چون حركت مذبوح باشد ، خوردنش حلال است ، و اگر زنده بيرون آيد ، خوردنِ آن حلال نيست مگر پس از ذبح .
١٩ - عمر ، اعتقاد داشت كه «رضاع» با يك بار و دو بار شير دادن ثابت نمیشود ، امّا ابن عمر قائل بود كه با يك بار شير دهي ، رضاع پديد میآيد .
٢٠ - عمر ، میگفت : عبد «مُدَبَّر» از اصل مال به جا مانده از ميّت (ونه از ثلث ماترک) آزاد میشود ، و ابن عمر میگفت از ثلث مال بايد آزاد گردد و او وصيّتي است چون ديگر وصايا .
٢١ - به نظر عُمَر «مُحَلِّل» حد شرعی ندارد ، و ابن عمر اين كار را زنا میدانست .
٢٢ - عمر ، نكاح عبد را بي اذن مولايش ، عصيانی میشمرد كه حد [تازيانه] شرعی ندارد ، و ابن عمر آن را زنا به حساب میآورد و به حدّ زاني در اين زمينه قائل بود .