منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٣
میچرخد و عقل سالم ـ در برابر اين جريانات فكري ـ چارهای نمیبيند جز اينكه يكي را ترجيح دهد يا سوي يكي از آنها گرايش يابد . درستي و يا نادرستي همه آنها معقول نمیباشد ؛ چرا كه حق يكي است و تنها يك فرقه اهل نجات به شمار میرود .
بر مسلمان واجب است كه پرس و جو كند تا به سنّتِ صحيحي دست يابد كه او را به حقيقتي كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آورد برساند .
دربارة حجيّت سنّت جای بگو و مگو نیست ؛ زيرا اختلافي در آن نمیباشد،[٨] بحث در شیوههای اثباتِ سنّت است و اينكه كدام يك از نقلها حجّت اند؟
بسا گویند : بايد احاديثي را برگرفت كه طبق قواعد رجالي صحيحاند ، و احاديث ناصحيح را بايد كنار گذاشت و از عمل به آنها پرهيخت .
اين سخن ـ در آغاز ـ درست به نظر میآيد ، ولي آگاهانِ فنِ حديث میدانند كه صحّتِ سند به تنهايي بسنده نيست ، ضوابط و معيارهايي در متن نيز بايد رعايت شود .
افزون بر اين ، بعضي از اصول و مقياسهای رجالي ، بر موازين ويژهای قرار دارند و معيارهاي علمي و اصول قرآني بر آنها حاكم نمیباشد ، بلكه در توثيق و تضعيف يك راوي يا در نقد پيشوايان مذاهب ، آراي گوناگون و اختلافاتِ آشكاري هست .[٩]
با وجود اين اختلافات ، پژوهشگر با حجم انبوهي از موازين
[٨]. افرادِ نادري كه تنها قرآن را کافی میدانند، قابل اعتنا نيستند؛ به ويژه آناني كه در سالهای اخير شكل گرفتهاند و آشكارا به انكار سنّت میپردازند.
[٩]. ابن مَعين و احمد بن صالح، در امام شافعي خدشه كردهاند (بنگرید به، حاشيه تهذيب الكمال ٢٤ : ٣٨٠) از سخن رازي در رساله ترجيح مذهب شافعي به دست میآيد كه بخاري ابو حنيفه را جزو ضُعَفا میشمرد در حالي كه از شافعي سخني به ميان نمیآوَرْد. سُبكي در طبقاتش میگويد كه ابو علي كرابيسي امام احمد را مینكوهيد (طبقات الشافعيّه ٢ : ١١٨) عراقي (شيخ ابن حجر) درباره ابن حنبل و مسندِ او بدگويي میكرد (فيض القدير ١ : ٣٤) خطيب در تاريخ بغداد از كساني نام میبرد كه در امام مالك خدشه دارند (تاريخ بغداد ١: ٢٣٩؛ تهذيب الكمال ٢٤: ٤١٥) درباره امام بخاري و نسائي و ديگران نيز خدشه كردهاند.