منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٧٧
تشريع سنّتِ شيخين در قبالِ سنّتِ رسول خدا (يا ارتقاي آن در حدّ سنّت پيامبر) سپس تعبّد خلفاي بعد به آن و قرار دادنش به عنوان روش زندگي پيامبر و قانون دولت . . . همان مصلحتي بود كه عُمَر از آن دم میزد ، و آن را كليد همه مشكلات میدانست!
زيرا میدانيم عمر از مُحَدِّثان بيم داشت و فعاليّت آنها را محدود ساخت و دستور داد كمتر حديث كنند ، و با اين توجيه ، آنان را حبس كرد كه «زياد از رسول خدا حديث میگوييد!» ، «حديث پيامبر را اِفشا میكنيد!» .
اِفشا و نشر احاديث پيامبر و فزون گويي احاديث آن حضرت ، ابوبكر و عمر را میآزُرد ؛ بدان جهت كه اين احاديث با نقلهای آن دو و اجتهاداتشان ناسازگار میافتاد .
در چنين حالتي ، طبيعي بود كه شيخين ـ بي آنكه معتقد باشند قرآن براي شناخت احكام كافي است ـ قرآنْ محوري را شعار خود قرار دهند . در همان حين كه مردم را به قرآن ارجاع میدادند ، میدانستند كه قرآن نيازمند سنّت است و پيامبر موظّف بود كه احكام را براي مردم تبيين كند ؛ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ ؛[٧٥٦] تا براي مردم آنچه را سويشان نازل شد ، روشن سازي .
باري ، دور ساختن مردم از سنّت و دعوت به قرآنْ بسندگي ، به آن دو فرصت میداد كه اجتهاداتشان را جاي گزين سنّت سازند و اين اعتقاد را پديد آورند كه آن دو از ديگران داناترند ؛ و در پذيرش و رَدّ مرجع میباشند .
در ميان صحابه ، كساني را میيابيم كه عمل به اجتهادات ابوبكر و عمر را برنمي تافتند ، زيرا میدانستند كه در تشريع ، كتاب و سنّت دو اصل اساسي است ، نه اجتهاد به رأي .
[٧٥٦]. سوره نحل (١٦) آیه ٤٤.