منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٦٩
خم ، آن را به تصرف خود درآورد (به عكس اول) .
اين مسئله ، ما را وامي دارد كه درباره سخنانِ ابوبكر و عُمَر (يا روايات كساني كه در پي آن دو گام برداشتند) به قرائت جديدي بپردازيم و اين قرائت ، بايد برخاسته از انگيزههای ديني محض باشد و رسيدن به حق را بجويد . . . در ضمن پژوهش واقع بينانه كه با تأنّي صورت گيرد ، نه با شتاب و نتايج ناتمام .
احاطه هالهای از قداست بر اقوال و افعالِ ابوبكر و عمر ، به گونهای كه مسلمان از وارسي آنها وحشت كند (و بسا اين حالت ، نوعي تروريسم فكري ناپسند براي شخص پديد آورد كه راه هر نوع گفت و شنود يا مناقشه را ببندد ، چه رسد به اعتراض) ابوبكر و عمر را در طراز انبياي الهي يا فراتر از آنها قرار میدهد ، و اين را هيچ انديشمند و دين داري نمیپسندد .
به ويژه آنكه وقايع تاريخي روشن میسازد كه صحابه از نظر علم و ايمان و قدر و منزلت ، متفاوت بودند و در موارد بسياري ملاحظه میكنيم كه بعضيشان بعض ديگر را تخطئه میكردند و به نقد مواضع يكديگر میپرداختند . . . و در اين كار ، نقص و عيبي نيست .
آگاهان به اخبار و احاديث و تاريخ صدر اسلام میدانند كه ابوبكر و عمر ، معصوم نبودند ، بلكه بيشتر اجتهادات آنها بر رأي محض استوار بود و برگرفته از قرآن يا سنّت (كه شناختي نسبت به اين دو نداشتند) نبود .
درنگی در ديدگاه ابن قيّم جوزی
فتاواي ابوبكر و عمر ، به آنچه ابن قَيّم جوزي گفته است ، منحصر نيست ، وي بر اين باور است كه در صدور اين فتواها ، شش وجه تصوّر دارد :
١ - آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنيد .
٢ - از كسي دريافت كه او آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنيد .
٣ - از آيهای از قرآن فهميد ، فهمي كه بر ما مخفي است .
٤ - همه ، بر آن مُتّفق بودند و تنها قولِ مُفتي براي ما نقل شده است .