منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥٥
نَسْخ تنها در زمان حياتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است ؛ زيرا نَسْخ تنها با نص است و پس از درگذشت پيامبر و پايان يافتن وحي ، نَص نمیباشد .
همچنين قرآن جز با قرآن نَسْخ نمیشود و در قرآن و سنّت ، نَسْخي در اين زمينه نيست . چگونه میتوان كتاب و سنّت را به صرفِ آرای خودسرانه يا به سخن صحابي يا جز آن ، رها كرد؟
افزون بر اين ، علما قول صحابي را در برابر قياس حجّت نمیدانند ، چگونه میتوان با آن كتاب و سنّت را به كنار نهاد ؟[٥٠٩]
صاحب المنار مینويسد :
مي بينيم كه دولتهای استعمارگر ـ كه طمع دارند مسلمانان را برده خود کنند و آنان را از دينشان برگردانند ـ سهمي از اموال دولتهایشان را براي ربودن دلهای مسلمانان اختصاص میدهند ؛ برخي اين كار را میكنند تا آنها را نصراني سازند و از قلمرو اسلام بيرون آورند ، بعضيشان اين كار را میكنند تا در حمايت آنان درآيند و فرقه گرايي را ميان دولتهای اسلامي رونق بخشند و از وحدت مسلمانان جلوگيري كنند .
آيا مسلمانان ، از آنها اَولي ـ به اين كار ـ نيستند ؟! [٥١٠]
منطق عُمَر اين است كه سهم «مؤلّفة قلوبهم» رشوه دادن براي مسلماني است و به عبارت ديگر منطق مبشِّران مسيحي است كه با سياستِ دادنِ غذا و دوا به مردم میخواستند آنان را نصراني سازند! غافل از اينكه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نمیخواست آنان را با «مال» به اسلام دعوت كند ، بلكه میخواست قلبهایشان را آماده سازد تا پذيراي دعوت اسلام شوند و با ايمان و عقيده ، به اسلام بگروند .
[٥٠٩]. المغني ٢: ٢٨٠ (و در چاپي، جلد ٢، ص٥٢٧).
[٥١٠]. المنار ١٠: ٤٩٥؛ نيز بنگرید به، تاريخ السنّة النبويّه: ٣٥؛ معالم الفتن ١: ٣٥٠؛ فقه السنّه ١: ٣٨٩.