منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٦٧
ابوبكر در آنجا كه نصّي از كتاب و سنّت وجود نداشت ، به وسيله گروه قانون گذاران به تشريع دست میيازيد (آغاز خلافتِ عمر نيز چنين بود) و احكامي كه از اين گروه صادر میشد ، احكامِ صادره از همه مسلمانان به شمار میآمد .[٥٢٨]
وافي مهدي ـ در جاي ديگر ـ میگويد :
چكيده سخن اين است كه صحابه ، هنگامي كه پيامبر زنده بود ، در بيشتر امور به آن حضرت مراجعه میكردند ، امّا آن گاه كه پيامبر به «رفيقِ اعلي» پيوست ، اين مرجع از دست رفت ، و اين امر ، اجتهاد آنان را پس از مرگ آن حضرت ، وارد مرحله بزرگ و خطيري ساخت .
استاد مصطفي زرقا میگويد :
شأن اصحاب در زمان حيات پيامبر ، شنيدن و پيروي كردن بود و استفتا از آن حضرت ، در مشكلاتي كه برايشان پيش میآمد . به تعبير ديگر ، اعتماد بر پيامبر در فهم و توجيه هر چيزي .
امّا پس از وفاتِ آن حضرت ، ناگهان از دوره اعتماد به مرحله اجتهاد انتقال يافتند ؛ زيرا اين مرجع از دست رفت و ميراث قانونمند از آن حضرت (قرآن و سنّت) جاي گزين بياناتِ شفاهياش شد .
از اين زمان بود كه اجتهاد در برابر رخ دادهايي كه پديد میآمد (و حدّ و مرزي نداشت) ضرورتي گريزناپذير ، شد .[٥٢٩]
[٥٢٨]. الاجتهاد في الشريعة الإسلامية: ٤٦.
[٥٢٩]. الاجتهاد في الشريعة الإسلاميّه: ٦٩ ـ ٧٠ (سخن دكتر زرقا از اين كتاب است: الفقه الإسلامي في ثوبه الجديد ١: ١٦٧).