منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣١٦
از اين آيه ، فهميده میشود كه باقي مانده ميراث ، براي جدّ است.[٦٥٧]
سپس خود مینويسد :
عُمَر در ماجراي ميراثِ جد همراه برادران ، اضطراب داشت . با صحابه ـ در اين باره ـ بارها مشورت كرد ، ليكن به نظرِ قطعي دست نيافت . پيش از وفاتش دوست داشت كه اين امر به شكلي استقرار يابد تا هرج و مرج در آن نباشد ؛ نوشتهای درباره جد و كلاله نگاشت و مكث كرد و از خدا خير میخواست و میگفت : خدايا ، اگر در آن خيري دانستي ، امضايش كن! تا اينكه به اين نوشته ، طعنش زدند ؛ وي آن را خواست و از بین بُرد و هيچ كس ندانست در آن چه بود .
عُمَر گفت : من درباره جد و كلاله ، نوشتهای را نگاشتم و از خدا خير را طلبيدم! به نظرم آمد كه شما را بر آنچه هستيد واگذارم .[٦٥٨]
سُيُوطي در الأشباه والنظائر بر اجتهاداتِ عُمَر درباره جدّه چنين تعليق میزند :
بدان علّت ، كه اجتهادِ دوم اَقوا از اجتهادِ اول نمیباشد ؛ چراكه به عدم استقرار حكم میانجامد و در اين كار ، مشقّتي شديد است ؛ زيرا وقتي اين حكم نقض شود ، آن نقض نيز نقض میشود ، و همين طور میتوان ادامه داد .[٦٥٩]
آنچه دلالتِ قطعي دارد بر اينكه عمر در برابر كتاب و سنّت ، اجتهاد میورزيد اين است كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را آگاه ساخت كه وي هرگز حكم ميراثِ جد را
[٦٥٧]. موسوعة فقه عمر بن خطّاب: ٥٣.
[٦٥٨]. موسوعة فقه عمر بن خطّاب: ٥٤؛ روايت در اين مآخذ هست: مصنّف عبدالرزّاق ٦: ٤٣؛ تفسير طبري ٦: ٤٣؛ الإحكام (ابن حزم) ٦: ٢٧٩.
[٦٥٩]. الاجتهاد في الشريعة الإسلاميّه: ٤٥٢ (به نقل از الأشباه والنظائر: ١٠١).