منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٤٦
كردم ؛ از خدا شرمم آمد كه براي فرمان روايان حديث بنويسم و از ديگران دريغ دارم .[٧١٤]
ابو مليح میگويد :
ما به نگارش اميد نداشتيم تا اينكه هِشام ، زُهري را ملزم ساخت براي فرزندانش حديث بنويسد ؛ در پي آن ، مردم به نوشتن حديث پرداختند .[٧١٥]
ما در كتاب «وضوء النبي ، المدخل» اين مسئله را شرح داده ايم و نقش حاكمان را در تدوين سنّت روشن ساخته ايم و راز توجّه و عنايتِ آنها را به اين رويكرد ، بيان كرده ايم با تأكيد بر اينكه فقر علميای كه از آن رنج میبردند ، آنان را به منع تدوينِ حديث و سپس به تدوينِ آن واداشت ؛ زيرا صحابه به وسيله احاديث ، به معارضه با آنها میپرداختند! براي پر كردن اين خلأ ، چارهای جز منع نقل حديث و تدوين آن نيافتند تا اينكه ضعف علميشان در برابر اين جريان فكري قوي (كه به وسيله رواياتِ پيامبر با آراي حكومتي میستيزيدند) بر مَلا نشود .[٧١٦]
اين امر توسعه و تكامل يافت تا اينكه مكتب اجتهاد ، حجيّتِ اجماع را بنيان نهاد تا مردم را به آنچه امّت (به امر خليفه) بر آن اجماع كردهاند ، ملزم سازند ؛ و مُقرّر داشتند كه فتواي گروه خاصّي ـ كه خلفا آنان را منصوب میسازد ـ قائم مقامِ همه صحابه است ، و اين كار را اجماعي دانستند كه تخطّي و نقض آن جايز نمیباشد .
دكتر وافي مهدي ، درباره عصر صحابه ، چنين مینگارد :
[٧١٤]. جامع بيان العلم وفضله (ابن عبدالبرّ) ١: ٧٧.
[٧١٥]. حلية الأولياء ٣: ٣٦٣؛ البداية والنهاية ٩: ٣٤٥ (چنان كه در الرواية التاريخيّه: ١٠٧، هست).
[٧١٦]. وضوء النبي، المدخل: ٢٠٧ ـ ٢١١.