منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٨٥
دست مردي از صالحان فتح میشود!
عمر با شنيدن اين سخن ، خداي را ستود .[٣٦٣]
روزي كعب به عُمَر گفت :
در تورات میخوانيم «واي بر پادشاه زمين از [حساب رسي] فرمان فرماي آسمان» عُمَر گفت : «مگر كسي كه به حساب خود برسد» كَعْب گفت : سوگند به كسي كه جانم به دست اوست ، در تورات همين گونه هست! در اين هنگام ، عمر تكبير گفت و به سجده افتاد .[٣٦٤]
نيز آمده است : مردي كه براي يافتن آب در شكاف كوهي رفته بود ، چهار روز ناپيدا شد و ادعا كرد كه به سرزميني ناشناخته (بهشت) او را برده اند! عُمَر كعب الأحبار را فراخواند و پرسيد :
آيا در كتابهايتان هست كه مردي از امّتِ ما وارد بهشت میشود سپس بيرون میآيد؟ گفت : آري ، و اگر در ميان اين قوم باشد تو را به آن آگاه میسازم! عمر گفت : او در ميان همين كسان است! كعب لحظهای درنگ كرد و گفت : اين ، همان شخص میباشد .[٣٦٥]
همچنين آمده است :
عمر قاصدي را فرستاد و كعب را خواست و به او گفت : اي كعب ، وصفِ مرا چگونه يافتي؟
كعب گفت : پارهای از آهن .
عُمَر پرسيد : سپس چه؟
[٣٦٣]. بنگريد به، تاريخ دمشق ٥٠: ١٦٢.
[٣٦٤]. كنز العمّال ١٢: ٥٧٥، حديث ٣٥٧٩٧.
[٣٦٥]. بنگرید به، معجم البلدان ٤: ٣٨٦.