منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٢٤
رأي و سيره خودش فرامي خواند (با اينكه در آغاز پيگير سنّت رسول خدا بود و آن را میجست) و بر جا انداختن رأي خود اِصرار میورزد ، هرچند بر خلاف سنّت و قرآن باشد ؛ چراكه خود را به احكام خدا و سنّت رسول داناتر میدانست تا آنجا كه گروهي از صحابه را گرد آورد و به آنان گفت :
تا زندهام از من جدا نشويد! من به اَخذ و رَد بر شما داناترم .[٤٤٣]
عُمَر به همين اندازه بسنده نکرد ، بلكه به عمّار بن ياسر و ديگر صحابه اجازه نداد كه فعل او را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم يادآورش شوند .
در صحيح مسلم آمده است :
مردي نزد عمر آمد و گفت : جُنُب شدهام و آبي نمیيابم ، چه كنم؟
عمر گفت : نماز نگزار!
عمّار گفت : اي امير مؤمنان! آيا به ياد نمیآوري كه من و تو در سريهای بوديم و جنب شديم و آب نيافتيم ، تو نماز نخواندي و من تيمُّم كردم و نماز گزاردم! پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفت : [در اين حالت] بسنده است كه دو دستت را بر زمين زني و فوت كني ، سپس صورت و دو كفّ خودت را به آن دو مسح كني!
عُمَر گفت : اي عمّار ، از خدا بترس .
عمّار گفت : اگر خواستهات چنين است ، اين حديث را باز نمیگويم .[٤٤٤]
در روايت ديگر هست كه عمّار گفت :
نزد عمر بوديم كه مردي آمد و گفت : اي امير مؤمنان ، يك ماه و دو ماه در جايي میمانيم [جنب میشويم] و آب نمیيابيم .
[٤٤٣]. تاريخ دمشق ٤٠: ٥٠٠؛ كنز العمّال ١٠: ٢٩٣، حديث ٢٩٤٧٩.
[٤٤٤]. صحيح مسلم ١: ٢٨٠، حديث ٣٦٨؛ سنن نسائي ١: ١٦٥، حديث ٣١٢؛ سنن ابن ماجــه ١: ١٨٨، حديث ٥٦٩؛ مسند شاشي ٢: ٤٢٥، حديث ١٠٢٨؛ المنتقي (ابن جارود) ١: ٤١، حديث ١٢٥.