منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١١٦
كعب ،[١٩١] سعد بن اَبي وَقّاص و طلحه بن عُبَيدالله . . .) يورش آورد ، و با شعله آتش پيش آمد تا خانه را به آتش كشد که با فاطمه رو به رو شد ، فاطمه علیها السلام فرمود : اي فرزند خطّاب ، آمدهای تا خانهمان را آتش زني؟! عمر پاسخ داد : آري ، مگر اينكه به جمعِ امّت درآييد ! [١٩٢]
در كنز العُمّال آمده است :
عمر به فاطمه گفت : هيچ كس ـ بعد از پدرت ـ براي ما دوست داشتنيتر از تو نيست! به خدا سوگند ، اين محبت بازم نمیدارد از اين كه دستور دهم اگر اين افراد نزدت گرد آيند ، خانه را به آتش كشم ! [١٩٣]
و در نقل الإمامة والسياسة میخوانيم :
عُمَر آمد و آنان را كه در خانه علي بودند صدا زد (كه بيرون آيند) آنان خودداري ورزيدند . آن گاه وي هيزم خواست و گفت : سوگند به كسي كه جانِ عمر به دست اوست ، خارج شويد وگرنه هركه را در خانه باشد میسوزانم! به او گفتند : اي اَبا حفص ، در اين خانه فاطمه هست! گفت : باشد .[١٩٤]
و در أنساب الأشراف عبارت چنين است :
ابوبكر سوي علي پيك فرستاد كه براي بيعت بيايد ، آن حضرت از اين كار سرباز زد . عُمَر به همراه مشعلي آمد وجلوِ در ، با فاطمه رو به رو شد ، فاطمه گفت : اي پسر خطّاب ، میخواهي خانهام را آتش زني؟! عمر گفت : آري ، اين كار دستاورد پدرت را استوارتر
[١٩١]. بنگرید به، تاريخ يعقوبي ٢: ١٢٤.
[١٩٢]. العقد الفريد ٥: ١٣؛ تاريخ أبي الفداء ١: ١٥٦؛ أنساب الأشراف ١: ٢٧٨ (و در چاپي، ص٥٨٦).
[١٩٣]. كنز العمّال ٥: ٦٥١؛ شرح نهج البلاغه (ابن ابي الحديد) ٢: ٤٥.
[١٩٤]. الإمامة والسياسة ١: ٣٠.