منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٩١
اَنصاريم! عمر گفت : [آن جاي خود را دارد] من با شما آمدم تا سخني را برايتان بازگويم . . . از رسول خدا كم حديث كنيد و من هم شريك شمايم .[٣٨٢]
عُمر اينان را از نقل حديث منع كرد يا محدودشان ساخت ؛ زيرا از اَنصار و پيروان خط مشي تعبّد بودند و احاديثي را باز میگفتند كه دل پسند خليفه نبود و انتشار آنها را ميان مسلمانان دوست نمیداشت تا ناتوانی علمياش آشكار نگردد .[٣٨٣]
توجيهات ساختگي كه در دفاع از عمر گفتهاند و مطرح میشود ، در برابر نقد پايدار نمیماند و نمیتواند در برابر تحقيق علمي بایستد .
محور بعید دانستنِ فرمان عمر در جلوگيری از نقل حديث ، بر هالهای از شخصيت عُمَر مبتنی است كه در نفوسشان ترسيم كردهاند ؛ چنان كه در سخن ابن حزم مینگریم ؛ زیرا میگوید : «شايسته نيست انسان به يك مسلمان عادي اين گمان را كند ، چه رسد به عمر!»
در اينجا عوامل ديگري نيز هست[٣٨٤] كه باعث شد عمر از تدوين و نقل حديث
[٣٨٢]. طبقات ابن سعد ٦: ٧؛ سنن دارمي ١: ٩٧، حديث ٢٧٩؛ جامع بيان العلم ٢: ١٣٠؛ تذكرة الحفّاظ ١: ٧؛ كنز العمّال ٢: ٢٨٤، حديث ٤٠١٧.
[٣٨٣]. در كتاب «وضوء النبي» (اثر نگارنده) آورده ايم كه «قُرْظَه» وضوي دوگانه مَسْحي میگرفت و شستن دو پا را نمیپسنديد. وي به حسب آنچه مجلسي (در «بحار الانوار ٧٢: ٣٥٤» به نقل از «الكافيه في ابطال توبة الخاطئه») حكايت میكند از شيعيان علی علیهالسلام بود.
از عَمْرو بن شمر، از جابر، از اَبی جعفر ١ روايت است كه چون اميرالمؤمنين ١ از بصره سوی كوفه آمد و به آن نزديك شد، مردم به همراه قُرْظَة بن كعب به پيشبازش آمدند (به جز نَضر بن زياد) و پيروزی را بر آن حضرت تبريك گفتند (آن حضرت عرق از پيشانیاش پاك میكرد) قرظة بن كعب به آن حضرت گفت: ای امير مؤمنان ، سپاس خدای را كه ولی خود را عزيز گردانيد و دشمنش را خوار ساخت، و تو را در جنگ با ياغيانِ ستم گر ياری رساند (تا آخر خبر).
[٣٨٤]. اين عوامل، پس از اين، خواهد آمد.