منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٤٥
اثبات نمیكند .
به جاي اين نهي ، منع عمر به ذهنشان آمد ودر جانهایشان نشست وبه نسلهای بعد سرايت يافت تا اينكه در زمان عمر بن عبدالعزيز ، منع از تدوين حديث برداشته شد .
در هر حال ، ادله ، از مشروعيتِ تدوينِ حديث در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خبر میدهد و میآگاهاند كه منع از تدوين پس از آن حضرت و تحتِ شرايط خاصي پديد آمد .
همچنين ادله ، اثبات میكند كه بعضي از صحابه و تابعان (و كسان بعد از آنها) میخواستند نهي عمر را در قلبها نهادينه سازند تا آنجا كه تدوين نزد آنان (بدان جهت كه عمر آن را نپسنديد) مكروه دانسته شد ، سپس اين كراهت ـ بدان جهت كه عمر بن عبدالعزيز تدوين را بايسته دانست ـ حَسَن (كاري نيك و پسنديده) گشت!
زُهْري میگويد :
ما كتابت علم را مكروه میدانستيم تا اينكه اين اُمرا ما را به آن واداشتند ، پس نظرمان اين شد كه اَحَدي از مسلمانان را منع نكنيم .[٧١٢]
در سننِ دارِمي آمده است :
تا اينكه سلطان ما را بر تدوين مجبور ساخت .[٧١٣]
در جاي ديگر آمده است :
پادشاهان از من خواستند كه برايشان حديث بنويسم ، اين كار را
[٧١٢]. الجامع (معمر بن راشد) ١١: ٢٥٨؛ طبقات ابن سعد ٢: ٣٨٩؛ المدخل الی السنن الكبری ١: ٤٠٩، حديث ٧٣٩.
[٧١٣]. سنن دارمي ١: ١٢٢، حديث ٤٠٤.