منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٢٧
آن را میخوانند ، در آن ذكر و حمد و ثناي خدا بود و مرا شگفت آمد . به صاحب صحيفه گفتم : آن را به من ده كه نسخهای از رويش بنويسم! گفت : آن را به مردي وعده داده ام ، صُحُفت را آماده ساز تا هنگامي كه او فراغت يافت به تو دهم .
من صُحُف خودم را آماده ساختم ، يك روز به مسجد درآمدم ، ديدم غلامي از ميان مردم میگذرد و میگويد : به خانه عبدالله بن مسعود بشتابيد! مردم سوي آنجا روانه شدند و من هم با آنان رفتم ، ناگهان ديدم كه آن صحيفه در دست اوست و میگويد : بدانيد كه آنچه در اين صحيفه میباشد فتنه و گمراهي و بدعت است ، مردمان اهل كتاب پيش از شما بدان جهت هلاك شدند كه پيرو ديگر كتابها شدند و كتاب خدا را واگذاشتند . من بر مردي كه چيزي از آن میدانست سخت گرفتم تا آن را به من نماياند . سوگند به كسي كه جان عبدالله به دست اوست ، اگر بدانم از اين صحيفه به «دَيْر هند» است به آنجا میروم [تا به چنگش آورم و نابود سازم] هرچند ناگزير شوم اين مسير را پياده بپيمايم .
آن گاه ابن مسعود آبي خواست و آن صحيفه را در آب شست .[٢٢٤]
٦ - از ابراهيم تيمي نقل شده است كه گفت :
ابن مسعود دريافت كه نزد گروهي از مردمان كتابي هست ، پيوسته از آنان میخواست كه آن را نزدش بياورند تا اينكه آوردند . چون آن را گرفت ، محو كرد سپس گفت : اهل كتاب پيش از شما بدان جهت هلاك شدند كه به كتابهای علما و اُسقفهایشان روي آوردند و كتاب پروردگارشان را رها ساختند ، يا گفت : تورات و انجيل را واگذاشتند تا كهنه و پوسيده شد و فرائض و احكامي كه در آن بود از بين رفت .[٢٢٥]
٧ - از عبدالرَّحمان بن اَسود ، از پدرش نقل شده كه گفت :
مردي از اهل شام
[٢٢٤]. تقييد العلم: ٥٥ ـ ٥٦؛ مضمون اين روايت به نقل از اَشعث در سنن دارمي آمده است، اعتقاد اهل السنّه ١: ٧٧ ـ ٧٨، حديث ٨٥؛ جامع بيان العلم ١: ٦٥.
[٢٢٥]. تقييد العلم: ٥٦.