منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥٣
كردهاند ، به دور میباشد .
امّا سخن درباره اُبَي و قرائتِ او ، مجال ديگر را میطلبد .
درباره عُمَر گفتهاند : پختگي در فتوحات و شايستگيهای نظامي عُمَر ، يك چيز است و بيانِ نقش وی در منع تدوين حديث پيامبر و اينكه دستور داد احاديث را بسوزانند ، چيز ديگر است .[٥٠٧]
ما با اينكه فتوحاتِ اسلامي را از ياد نمیبريم ، دستوراتِ عُمَر در كاستن از حديث يا منع تدوينِ آن را برنمي تابيم .
آري ، بسياري از بزرگان ميان اين دو ناحيه ، خلط كردهاند . آن گاه كه بر نقش عُمَر در اِفتا اعتراض میشود به فتوحاتِ او پاسخ میدهند! اين شيوه ، نمايانگر انديشهای مه آلود است كه از دقت و تمايز لازم برخوردار نمیباشد .
لياقت در اداره لشكر ، به معناي توانمندي بر سُكّان اِفتا نيست .
دفاع از قلمرو دولت اسلامي و توسعه گستره خلافت كه خواستِ عُمَر بود ، نفعِ آن عايد خودش و مسلمانان میشد . اين امر ارتباطي با شخصيّتِ فرهنگي عمر ندارد . تاريخ از «مُعْتَصِم» به بزرگي ياد میكند آن گاه كه زن مسلماني به «نام او» فريادرسي خواست ، ليكن اين امر تاريخ را باز نمیدارد از اينكه به سطحِ پايينِ فرهنگ و نا آگاهي علمي و فقهي او شهادت دهد .
تا اينجا ، نامهای كسان ديگري بارز شد كه با فقه عُمَر و نگرشهای او ـ در صدر اول اسلام ـ مخالفت كردند ، و اينان عبارتاند از :
١٣ . عمّار بن ياسر .
١٤ . ابو سعيد خُدري و اَنصار .
١٥ . عبدالله بن قَيس (ابو موسي اشعري) .
وارسی بعضی از اجتهادات عمر
[٥٠٧]. بنگرید به، تاريخ تمدن اسلامي (اثر جرجي زيدان)، بخش سوزاندنِ كتابخانه اسكندريه.