منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٢٥
عمر گفت : من تا آب نيابم نماز نمیخوانم .
عمّار گفت : اي امير مؤمنان ، يادت میآيد كه در فلان جا بوديم و شتر میچرانديم و دريافتي كه ما جنب شدهايم؟
عمر گفت : آري .
عمّار گفت : من تيمُّم كردم [و نماز گزاردم[ نزد پيامبر آمدم و ماجرا گفتم ، آن حضرت خنديد و گفت : صعيد ]زمين خالص] كفايتت میكند ، و دو كف دستش را بر زمين زد سپس به آنها فوت كرد ، آن گاه با دو دستش ، صورت و بعضي از دو ذراع خويش را مسح كرد .
عمر گفت : اي عمّار ، از خدا بترس!
عمّار گفت : اي امير مؤمنان ، اگر بخواهي تا زندهای يا زنده ام ، آن را باز نگويم .
عُمَر گفت : نه ، به خدا . ليكن در اين زمينه آنچه را عهده دار شدهای (تبليغ و فتوا) به تو میسپاريم .[٤٤٥]
اين حديث روشن میسازد كه خليفه براي شخص جُنُب ـ آن گاه كه به آب دست رسي نباشد ـ معتقد به تيمّم نبود ، بلكه اجازه میداد كه او نماز نخواند .
عَيْني مینويسد :
اين حديث بيانگر آن است كه عُمَر براي شخص جُنُب ، قائل به تيمّم نبود ؛ زيرا عمّار به او گفت : «امّا تو نماز نگزاردي» عُمَر آيه تيمّم را ويژه حدثِ اَصغر میدانست واجتهادش اين بود كه شخص جُنُب نبايد تيمّم كند .[٤٤٦]
ابن حجر مینويسد :
[٤٤٥]. مسند احمد ٤: ٣١٩؛ سنن ابي داود ١: ٨٨، حديث ٣٢٢؛ سنن نسائي (المجتبي) ١: ١٦٨؛ السنن الكبري (نسائي) ١: ١٣٣، حديث ٣٠٢؛ التمهيد (ابن عبدالبر) ١٩: ٢٧٣؛ تفسير طبـري ٥: ١١٣.
[٤٤٦]. عمدة القاری ٤: ١٩.