منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٦٦
پيامبر و بستن دروغ بر آن حضرت وجود داشت ، به عكس قرآن كه اَحَدي نمیتواند مانندِ آن را بياورد .
اكنون میپرسيم : ناآگاهي به اين حقايق روشن را چگونه به عُمَر نسبت میدهند تا آنجا كه عدم فرق ميان بلاغتِ قرآن ـ كه معجزه است ـ و ميان بلاغتِ سنّت نبوي (كه لازمه اين سخن است) ادعا شده است .
چگونه غفلت میشود از اينكه قول به اختلاط ، به كفر میانجامد ، و هركه به احتمالِ اختلاط قرآن با سنّت بگرود ، تكذيب كننده اين سخن خداي متعال به شمار میرود كه فرمود : لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ [٩١] (قرآن را باطل درنميآيد) و اين آيه كه : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ؛[٩٢] ما قرآن را فرو فرستاديم و خودمان پاسدارِ آنيم .
بعيد به نظر نمیآيد كه عمر براي اصالت بخشي به ديدگاهش به توجيهات مختلفي دست يازيد ؛ مانند ترس از اختلاط قرآن با سنّت ، يا اين يادآوري كه پيشينيان به كتابهای اَحبارشان مشغول شدند و كتاب خدا را واگذاردند ، يا براي درنگ و بررسي سنّت (و خودداري از شتاب زدگي در نقل آن) .
با اين توجيهها كساني را كه از پيامبر حديث نقل میكردند محدود ساخت و بر آنان فشار وارد آورد و در تنگنا قرارشان داد .
در هر حال ، منع عُمَر از نقل حديث و نگارش و تدوين آن ، بر خلافِ اجماع اهل قبله بر حجيّت خبر واحد است و بر خلاف اجماعي است كه بيشتر اهل سنّت نسبت به عدالتِ همه صحابه قائلاند ، بلكه اين منع بر خلاف سيره عقلايي است كه خبر ثقه را معتبر میداند .
عُمَر با اين كار ، بسياري از احاديث پيامبر را ضايع ساخت و در اصول مطرح
[٩١]. سوره فصّلت (٤١) آیه ٤٢.
[٩٢]. سوره حجر (١٥) آیه ٩.