منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٦٥
گفت كه بيمِ اختلاط آن با حديث میرفت؟! چگونه بر صحابه سخني كه به نحو اعجاز بيان شد و عباراتی که اين گونه نيست ، پوشيده میماند تا بگوييم صحابي ، ميان اين دو تميز نمیداد؟! آري ، میتوان گفت که سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم چونان سخن ديگر مردمان شمرده نمیشد ، سخن سرآمدِ سخنوران و اهل بلاغت و فصاحت عرب بود و از نظر شيوايي و عمق با قرآن همانندي داشت و از اين رو ، براي همه مردم توان جداسازی ميانِ آن و قرآن به آساني فراهم نمیآمد و به همين خاطر ، بيم آن میرفت كه ميانِ آن و قرآن خلط پديد آيد .
واقع اين است كه اين مقايسه ، آكنده از مجازگويي است ؛ زيرا سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم قول فعل و تقريرِ آن حضرت است . اگر اين سخن را بر صاحبانِ اين ديدگاه جاري سازيم ، انطباقِ آن جز بر سنّت قولي يا بعضي از سنّتِ قولي درست نمیباشد ؛ زيرا ميان سخناني كه از آن حضرت صدور يافت ، سخناني كه به طور معمول ميان آدميان جريان دارد ، بيان میشد .
افزون بر اين ، بسياري از رواياتي كه از آن حضرت بيان شده است نقل به معناست ، نه نقل خود آن الفاظ .
ثالثاً : لازمه این نگرش ، وجوب ترك حديث به جهت صيانتِ از قرآن نمیباشد ؛ زيرا حديث ، مُفَسِّر قرآن است و نگارش و تدوين و درس آموزي و زياد خواندن آن (ميان يكديگر) مسلمان را در فهمِ قرآن یاری میرساند و تعارضي ميانِ آن و قرآن نيست .
بلي ، در نقل از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم درنگ (و انديشيدن در درستي آن) واجب است و بايد بر آن تأكيد ورزيد و خود آن حضرت نيز هشدار داد كه :
مَن كَذَبَ عَلَيّ متعمِّداً فليتبوّأ مَقْعَده من النار ؛[٩٠]
هركه ـ به عمد ـ بر من دروغ بندد جايگاهش در دوزخ است .
هركه در اين جمله نيك بينديشد ، درمييابد كه امكان همطرازي با سنّت
[٩٠]. مسند احمد ١: ٧٨؛ صحيح بخاري ١: ٣٦؛ صحيح مسلم ١: ٨.