منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤١١
علی علیهالسلام را ملزم به سيره شيخين ساخت و امام ١ پاسخ داد : «بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش ، آري» ابن عوف نپذيرفت و خلافت را به آن حضرت نسپرد؟
خودداري امام علی علیهالسلام از قبول اين شرط و تسليم نكردن «ابن عوف» خلافت را به آن حضرت ، از تباينِ آشكارِ دو نگرش پرده برمي دارد .
آري ، خط مشي تعبّد محض با مكتب اجتهاد و رأي (كه ابوبكر و عمر بنيان نهادند) در تضاد بود . ابن عوف با تأكيد بر سيره شيخين ، میخواست آرايي را كه در دوران ابوبكر و عمر سنّت شده بود به اجرا درآورد و مشروعيّت بخشد و خليفه جديد با اجتهادات دو خليفه پيشين مخالفت نورزد .
ليكن شخصيتهای مكتب تعبّد محض ، آن قضايا را مشروع نمیدانستند (زيرا برگرفته از وحي نبود) و با آنها مخالفت میورزيدند و در نقل حديث از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ كه در تضاد با احكام شيخين بود ـ میكوشيدند .
ياران جناح خلفا بر زبان پيامبر احاديثي را وضع میكردند تا رأي خليفه را ياري رسانند . پشت پرده اختلاف آشكاري كه در نقل احاديث هر دو دسته میيابيم ، همين امر نهفته است .
باری ، احاديث مخالف هم ، و وجود احاديثي نزد اهل سنّت كه مكتب اهل بيت را تأييد میكند ، بدان معنا نيست که آنها از سوی شيعيان يا زنادقه وضع شدهاند ،[٨١٧] بلكه شاخصي است بر وجودِ نگرشي اصيل ، نزد صحابه ؛ كساني كه از پيامبر حديث روايت میكردند ، هرچند شمشير آخته بر گردنشان نهند .
عُمَر میترسيد كه بعد از او ، اين دسته از صحابه بر مصدر خلافت و فتوا نشينند ؛ چراكه تصدّي امر خلافت به وسيله اين متعبِّدان ، تضاد بين آنان وعمر را برملا میساخت و به تضعيف جايگاه عُمَر و نکوهش وي میانجاميد .
اين دل مشغولي عُمَر ، كه او را واداشت به بازگشايی باب رأي و اجتهاد اقدام
[٨١٧]. چنان كه بعضي معتقدند (بنگرید به، مقدّمه مُصنَّف ابن ابی شيبه).