منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٨٦
خلاف نظرِ عُمَر میباشد؟!
جاي شگفتي است كه چگونه ابوبكر و عُمَر را معذور میدارند و آنچه را گفتهاند «حَسَن» (و نيك) میشود ، با اينکه عمر ، خود ، تصريح نمود که «نماز تراويح» بدعت است و البته بدعتي نيكوست!!
سپس علما بدعت را به معناي لغوي (نه شرعي) تفسير میكنند و خبري را درباره شرعيّت نماز تراويح میآورند كه گزيده آن چنين است :
پيامبر شب هنگام ، براي نماز در مسجد بيرون آمد ، مردم به آن حضرت اقتدا كردند ؛ در روز دوم ، شمار افراد فزوني يافت ، و در روز سوم چنان زياد شدند كه به خارج مسجد رسيد! پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ديگر به مسجد نيامد و از اين كار نهي نكرد .
آن گاه به تفسير بدعت ـ به معناي لغوياش ـ دست میيازند .
اگر نماز تراويح ، شرعي است و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آن نهي نكرد ، معناي حمل [بدعت در] كلام عُمَر بر معناي لغوياش ـ نزد بزرگان ـ چيست؟
و اگر مقصود عُمَر بدعت شرعي است ، تأويل فعل او چه معنايي دارد؟
اين تناقض گوييها و عذرتراشيها براي اشخاص ، از نگاه پژوهشگران مخفي نمیماند .
آيا میبايست نصوص و آنچه را در ميراث ديني پيشين هست ، تصديق كرد يا توجيهات اساتيد را درباره ابوبكر و عمر پذيرفت؟
آيا خدا شيخين را از خطا مصون داشت و به دليل ويژه ، اجتهادشان را اجازه داد و تعبّد به رأيشان را واجب ساخت (چنان كه روايت كردهاند كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : بر شما باد سنّتِ من و سنّتِ خلفاي راشدين و هدايت يافته)؟ [٧٨٤]
آيا اين نقل از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم صحيح است يا از آن ، بوي وجودِ مكتب ديگري در
[٧٨٤]. مسند احمد ٤: ١٢٦؛ سنن ابن ماجه ١: ١٥، حديث ٤٢ ـ ٤٣؛ مستدرك حاکم ١: ١٧٤ ـ ١٧٧، حديث ٣٢٩ ـ ٣٣٣.