منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٨١
(از آنچه در عصر اين فقها میشناسيم) بر جاي نمانده است .[٧٦٤]
ميزان ارزش شك اين دكتر چندان مهم نيست . اين موضوع اهميت دارد كه موضع ابوبكر و عمر را نسبت به «رأي» بشناسيم ، و اينكه آيا به راستي آن دو هنگامِ عدمِ علم به حكم خدا و رسول ، به رأي فتوا میدادند يا حتی با وجود نصّ از قرآن و اثری از سنّت ، رأی و اجتهاد خودشان را نيز حجّت میدانستند؟
نصوص پيشين اثبات میكند كه آنان با وجود نص ، به رأي قائل بودند ؛ زيرا عقل نمیپذيرد كه اين سخن خداي متعال كه فرمود : وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً [٧٦٥] (كساني كه میميرند و زناني برجاي میگذارند ، زنانشان میبايست چهار ماه و ده روز عده نگه دارند) بر ابوبكر ـ در ماجراي خالد كه در عدّه ، با همسر مالك بن نُوَيره آميزش كرد ـ پوشيده باشد!
چگونه ابوبكر به عُمَر میگويد : او را نمیكشم ؛ زيرا تأويل كرد و به خطا رفت (با اينكه آيه قرآن را در اين باره میداند)؟ آيا اين كار ، مصداق بارز اجتهاد در برابر نصّ نمیباشد؟
آيا آيه بر خليفه پوشيده ماند يا او مصلحت را در اين حكم ديد؟
آيا فقط هنگامِ فقدان نص ، به مصلحت و قياس عمل میشد يا با وجود نص نيز آن دو جريان داشت؟
اكنون چكيده ماجراي خالد را به روايت طَبَري میآوريم ، میگويد :
چون خالد به مسجد درآمد ، عُمَر برخاست ، تيرها را از سر او كشيد و خُرد كرد و گفت : رياكاري میكني؟ مسلمان را میكشي و بر زنش میجَهِي! والله با سنگهای ویژه سنگسار ، رجمت میكنم .
[٧٦٤]. محاضرات في تاريخ الفقه الإسلامي: ٢٤.
[٧٦٥]. سوره بقره (٢) آیه ٢٣٤.