منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٥٣
نمیپذيرد و گروهي از گروه ديگر ياري خواهد تا بر خلاف دين خدا ، اجراي آن را بر عهده گيرد .
پس اگر باطل با حق در نياميزد ، حقيقت جو آن را شناسد و داند ؛ و اگر حق به باطل پوشيده نگردد ، دشمنان را مجال طعنه زدن نماند ، ليكن اندكي از اين و آن گيرند ، تا به هم درآميزد و شيطان فرصت يابد و حيلت برانگيزد تا بر دوستان خود چيره شود و از ـ راهشان به در بَرَد ـ امّا آن را كه لطف حق دريافته باشد ، نجات يابد و راه حق را به سر بَرَد .[٧٢٧]
آري ، رأي و تأويل ، از نخستين مفهومهایی بودند كه در شريعت داخل شدند و ميانشان خلط روي داد ؛ مقصودشان از «رأي» تأويل بود و از «رأي و تأويل» اجتهاد .
امّا اصطلاح «قياس» و «استحسان» و «مصالح مرسله» و غير آن ، ا ز مصطلحات جديدند كه جز در عباراتي نادر نيامدهاند و كاربرد امروزي را نداشتند ، هرچند بذرهاي عملي و اجرايي آنها در آن عصر ، موجود بود .
تابعان ، لفظ «تأويل» را به «تغيير» تفسير كردند و از مفهوم و معناي آن نپرهيختند و تا آنجا اين تفسير مقبوليّت يافت كه با اصرار از امام حسين ١ خواستند قضاي الهي را تأويل دهد ؛ مقصودشان اين بود كه با انصراف از رفتن به عراق ، قضاي خدا را تغيير دهد .
از عُمَر بن علي رسيده است كه به امام حسين ١ گفت : «فلولا تأوّلْتَ وبايَعْتَ؟!» ؛[٧٢٨] يعني چرا به وسيله بيعت با يزيد ، قضاي خدا بر كشته شدنت را تأويل [و تغيير] نمیدهي؟!
پس مصطلح «اجتهاد» معادل با «تأويل» شد و اين مفهوم ، روز به روز تغيير يافت تا اينكه در عهد امويان و عبّاسيان ، به وسيع ترين قلمرو خود رسيد .
[٧٢٧]. نهج البلاغه (شهيدي)، خطبه ٥٠؛ شرح نهج البلاغه ٣: ٢٤٠.
[٧٢٨]. اللهوف في قتلي الطفوف: ١٩ ـ ٢٠.