منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٢٨
از من فتوا خواستي كه رسول خدا در آن فتوا داد .[٦٨٥]
مطلب شايان توجّه ، كاربُرد واژه «اِفتاء» در اين عهد است و عُمَر درباره پيامبر نيز اين لفظ را به كار میبرد ، در حالي كه میدانيم :
ميان رسالت و فتوا فرق هست ؛ فتوا ـ خواه گزاره خبري باشد و خواه انشايي ـ در هر دو جنس خودش ـ نسخ میپذيرد ، امّا «رسالت» نسخ را برنمي تابد و خبرِ محض میباشد .[٦٨٦]
گويا عمر قصد داشت انديشه اجتهاد را ـ كه در آن علاج هر چيزي را میديد ـ تا جايي كه میتواند توسعه دهد ؛ زيرا مشروعيّتِ نظرِ او و ارتقاي آن به مرتبه قولِ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم امكان نداشت مگر بعد از گذشتن از چند مرحله ، از جمله قائل شدن به اينكه پيامبر از مجتهدان بود يا بعضي از احكامش از روي رأي صادر شد .
با اين سخن ، اقوال پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مرتبه ديگر مجتهدان پايين میآمد و از نظر امكانِ قبول و رد ، هم طراز آنها میشد ، و اين تعجّب برانگيزترين شگفتي هاست .
اگر در مخالفتهای صحابه با عمر در برنامهها و نظراتش نيك بينديشيم ، درمييابيم كه شك در سلامتِ فقه عمر ، نزد صحابه ، امري مطرح است .
مقصود از ارائه اين نصوص ، مشروع بودن آزمايشِ مسلمان و دست اندازی وی نيست ؛ زيرا احاديث فراواني بر مذمّت اين كار دلالت دارد :
از امام علی علیهالسلام نقل شده است كه فرمود :
سَلْ تَفقُّهاً ولا تَسْأَل تعَنُّتاً! فإنّ الجاهلَ المتعلِّم شبيهٌ بالعالم ؛ وإنّ العالم المُتعسِّف ، شبيه بالجاهل المُتَعَنِّت ؛[٦٨٧]
[٦٨٥]. المدخل إلي السنن الكبري ١: ١٠٤، حديث٢٤؛ مفتاح الجنّة (سيوطي) ١: ٤٤؛ إيقاظ الهمم ١: ٨.
[٦٨٦]. بنگرید به، اجتهاد الرسول: ٣٥٢ ـ ٣٥٣.
[٦٨٧]. نهج البلاغه ٤: ٧٦.