منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٠٧
امر ـ بعد از پيامبر ـ به وسيله صحابياني كه به نصوص متعبّد بودند ، ادامه يافت .
٣ - در دوران عمر ، مُدوّناتي نزد صحابه وجود داشت و به همين جهت ، وي احضار آنها را خواستار شد .
٤ - نهي از تدوين سنّت ، بعدها و به امر ابوبكر و عُمَر صورت گرفت ، و مشروع بودنش را از نص پيامبر به دست نياورد .
معلّمي میگويد :
اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به طور مطلق از نوشتنِ احاديث نهي میكرد ، ابوبكر آنها را نمینوشت و عمر دلواپسِ آنها نمیشد .[٦٣٨]
بنابراين ، میگوييم : اگر نصوص سنّت ، مُدوّن و موجود بودند ، چرا عمر نشر آنها را برنتافت؟ چگونه وي میگويد : «كتاب خدا ما را كافي است»؟!
اگر آنچه را كه گفتيم درست باشد ، چرا ابن حزم و ديگران ، بعيد میدانند كه عمر به حبس صحابه امر كرده باشد؟
آري ، نقل حديث و تدوين حديث از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مانع اساسي در برابر اجتهادات ابوبكر و عُمَر بود و ارشاد آن دو ، مردم را سوي عمل به قرآن و كاستن از نقل حديث و منعِ تدوين ، نخستين گام در اين راه به شمار میرفت .
اين چنين ، ميان مردم و حديث فاصله میافتاد ، و زمينه مناسب براي شكوفايي جايگزينِ آن ـ اجتهاد صحابي ـ آماده میشد و اين بديل ، گام بعدي بود براي آنكه تحديث و تدوين منع گردد .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به وقوع سريع اين امر با فعل مقاربه «يوشك» مردم را آگاه ساخت ، با تأكيد بر اينكه اين رخداد را نمیپسندد ؛ زيرا میگويد : «لأعرفنّ» ، «لألفينّ» ؛ و تأكيد میورزد كه سخنِ او از كلام الهي است و ميانشان ناسازگاري وجود ندارد : «ألا وإنّ كلامي ، كلام الله» ؛ آگاه باشيد! سخنِ من ، كلامِ خداست .
[٦٣٨]. بنگرید به، تدوين السنّة الشريفه: ٢٦٤ و٢٧٣ (به نقل از الأنوار الكاشفه: ٣٨).