منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٩١
كارگرانش تقسيم شدهاند و از پدران به ارث رسيده و حيازت شده است! اين نظر درستي نيست!
عبدالرَّحمان بن عوف گفت : پس حكم در اين باره چيست؟ زمين و كارگر آن جزو «فيء» میباشد كه [بر اساس قرآن] خدا به مسلمانان بازگرداند .
عُمَر گفت : چنين است كه میگويي ، ولی من اين عقيده را ندارم!
مجاهدان بر عُمَر گرد آمدند و گفتند : آنچه را خدا با شمشيرهايمان به ما بازگرداند ، براي قومي نگه میداري كه هنوز به دنيا نيامده اند؟!
عُمَر بيش از اين نمیگفت كه : اين ، نظرِ من است!
آنان همه گفتند : رأي ، رأي توست .[٥٩٠]
اين اختلاف داغ (در ساده ترين مفردات فقهي) ميان صحابه ، پس از درگذشت پيامبر و عدم چرخش آنها حول يك مرجع ، پديد آمد . از اين رو آراء و اجتهادات زياد شد و درگيري و جدال فزوني يافت .
اين پيامدهاي منفي که پس از وفات پيامبر ،پر شتاب ، نمايان شد ؛ همان هايند كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حديثِ «اَريكه» و احاديث نهي از رأي ، مسلمانان را از آنها بيم داد! همينها بود كه قلب علي ١ و خواصِ صحابه را به درد آورد! تأسفِ آنان تنها براي از دست دادن خلافت وحاكميت سياسي نبود ، بلكه دردِ اختلاف و تفرقه و از بين رفتن وحدتِ و رهبري ديني ، جانكاهتر از آن به شمار میرفت .
ناله علی علیهالسلام و انس و عمّار (و ديگر صحابه) را همين امر در آورد تا آنجا كه حُذَيفه ـ كه اسامي منافقان را میدانست و به امر پيامبر بر زبان نمیآورد و رازدار بود ـ با تلخي شديد بيم میداد كه اختلاف و تضارب در آرا و اجتهادات ، دستاوردِ تضييعِ خلافت و رهاسازي افسار آن و استوارياش بر بنيانهای ناسالم است .
[٥٩٠]. معالم المدرستين ٢: ٢٨٦ (به نقل از المدخل إلی علم اصول الفقه: ٩٠ ـ ٩١) و بنگرید به، الاجتهاد في الشريعة الإسلاميّة: ١١١.