منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٦٤
بي گمان اين سخن ، از روي تعصّب است ؛ زيرا چگونه ممكن است كه حكمت ، در تفريق طلاق باشد و در عين حال شخص قائل شود كه سخن عمر به جهتِ مصلحت صادر شد .
آري ، اين خانم دكتر اين سخن را میگويد در حالي كه میداند اين «حُكم» به عُمَر برمي گردد (نه به قرآن و سنّت) و كيفر اين كار (که عمر میخواست مردان را تنبيه کند) دامن گيرِ زن و كودكانِ پاك و بي گناه میشود ، و به شوهران ـ به تنهايي ـ محدود نمیماند .
با توجه به اين سخنان ، آيا كسي میتواند بگويد كه حكم عُمَر از قرآن برگرفته شد؟ يا تشريع او با نص مخالفت ندارد؟ با اينكه مصلحت مورد پسندِ عُمَر بر خلاف قرآن است .
واژه «ثلاثاً» (سه بار) موجب جدايي زن از شوهر نمیشود ؛ زيرا با شرع و عقل مخالف است . اين واژه ، به منزله اين سخن میباشد كه گفته شود كلمه «خمساً» (پنج بار) يا «سبعاً» (هفت بار) بعد از «الله اكبر» در نماز عيد قربان و فطر ، كفايت میكند بي آنكه «الله اكبر» پياپي ادا شود!!
و چنين است اين سخن كه شخص بگويد : «سبحان الله ، صد بار» و بپنداريم كه گوينده با اين سخن ، پاداش صد بار «سبحان الله» را دريافت میدارد .
يا بگوييم : گفتنِ «أشهد أن لا إله إلاّ الله ، دو بار» بسنده است و لازم نيست شخص ، دو بار ، همه جمله را بر زبان آورد .
يا در رمي جمرات ، هفت ريگ را «يك بار» زدن كفايت میكند!
يا در لعان ، به جاي چهار بار شهادت ، واژه «اربعه» كافي است و . . .
بسياري از بزرگان تصريح كردهاند كه الطَّلاَقُ مَرَّتانِ [٥٢٤] اقتضا میكند كه هر بار طلاق ، جدا ادا شود . جَصّاص در شرح اين آيه ، میگويد :
[٥٢٤]. سوره بقره (٢) آیه ٢٢٩.