منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥١
میكرد :
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ ولو حميتم کما حموا لفسد المسجد الحرام فَأَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلی رَسُولِهِ ؛[٥٠٢] آن گاه كه كافران در دل عِرق جاهليّت قرار دادند ، و شما اگر مانند آنان تعصّب داشتید مسجد الحرام تباه میشود ، پس خدا سكينهاش را بر رسولش فرود آورد .
اين ماجرا به عُمَر رسيد ، بر او گران آمد ، كسي را در پي اُبي فرستاد و در حالي كه وي ناقهاش را روغن [درمانِ] گري میماليد ، بر او درآمد . پس گروهي از اصحاب را ـ كه در ميانشان زيد بن ثابت بود ـ فراخواند و گفت : كدام يك از شما سوره فتح را میخواند؟
زيد با همين قرائت امروزين آن را خواند .
عُمَر بر اُبَي درشتي كرد . اُبي گفت : سخن بگويم؟ گفت : بگوي . گفت : میداني كه بر پيامبر درميآمدم و برايم قرائت میكرد در حالي كه شما [پشت] دربِ خانه بوديد! اگر دوست داري بر همين قرائتم براي مردم قرآن را میخوانم وگرنه تا زندهام حرفي از آن را بر زبان نمیآورم!
عُمَر گفت : نه ، براي مردم بخوان .[٥٠٣]
در عبارت ديگر آمده است كه به اُبَي گفت :
به خدا سوگند ، میداني كه من نزد پيامبر حاضر بودم و شما غایب بودید! مرا صدا میزد و شما را باز میداشت! با من به نيكي رفتار میكرد .
[٥٠٢]. سوره فتح (٤٨) آیه ٢٦.
[٥٠٣]. مستدرك حاکم ٢: ٢٤٥، حديث ٢٨٩١؛ الدرّ المنثور ٧: ٥٣٥؛ كنز العمّال ٢: ٥٦٨، حديث ٤٧٤٥.