منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٤٩
عمر درنگي كرد و به فوت كردن و تابيدنِ سبيلش پرداخت (وي هرگاه گرفتاريای برايش پيش میآمد به اين كار دست میيازيد).[٤٩٤]
چون اعرابي اين كار را ديد ، سؤالش را تكرار كرد .
عمر [با مصلحت انديشي فردي ، بي آنكه به قرآن استناد كند يا از سنّت نبوي دليل آورد] گفت : مال ، مالِ خداست و مردم ، بندگانِ خدايند ؛ به خدا سوگند ، اگر آنها را براي جهاد در راه خدا به كار نمیبستم . . .[٤٩٥]
حاكم در المستدرك علی الصحیحین از ابن عبّاس ، و بيهقي در السُّنَن الکبری ، و قُرطبي در تفسيرش ، از بجاله ، اين گونه حديث میآورند :
عُمَر به غلامي گذشت كه آيه شش سورة احزاب را چنين میخواند : النَّبِيُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وهو أبٌ لهم ؛ پيامبر از جانِ مؤمنان به آنها سزاوارتر است وزنانش (به منزله) مادران آنهايند ، و خود پيامبر (به منزله) پدرِ آنهاست .
عُمَر گفت : اي غلام ، آن را بزداي!
غلام گفت : اين مُصْحَف اُبَي میباشد!
عمر پيش اُبَي رفت و از او پرسيد .
اُبَي به او گفت : مرا قرآن به خود مشغول داشت و تو را تجارت! و بر عمر تندي كرد .[٤٩٦]
[٤٩٤]. بنگريد به، طبقات ابن سعد ٣: ٣٢٦؛ المغني ٥: ٣٣٨؛ فتح الباري ٦: ١٧٧؛ و در «العلل ومعرفة الرجال ٢: ٧٣» به سندش از زيد بن اسلم از عامر بن عبدالله بن زبير، آمده است كه: عمر هنگامي كه خشمگين میشد سبيلش را تاب میداد و فوت میكرد (و به نقل از آن در المعجم الكبير ١: ٦٦).
[٤٩٥]. الاجتهاد في الشريعة الإسلاميّه: ٧٤ (به نقل از المدخل إلي علم اصول الفقه: ١٠٠)؛ المهذّب ١: ٤٢٧.
[٤٩٦]. مستدرك حاکم ٢: ٤٥٠، حديث ٢٥٥٦ (در اين مأخذ، حديث به اختصار آمده است و عبارت چنين میباشد: وهو أب لهم وأزواجه أُمّهاتهم)؛ سنن بيهقي ٧: ٦٩، حديث ١٣١٩٧؛ تفسير قرطبي ١٤: ١٢٦ (متن حديث از اين كتاب است).