منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٤٤
اينان نمیدانند [احكام به گونه درست] از رسول خدا به آنان نرسيد و آن را نمیشناسند .
زيرا آنچه از حلال وحرام و اَحكام بر ايشان درميآمد و از آن سؤال میشدند ، اَثر (و حديثي) از رسول خدا ـ در آن زمينه ـ نزدشان نبود و شرم داشتند كه مردم نسبت جهل به آنان دهند و خوش نداشتند كه سؤال شوند و نتوانند پاسخ دهند و در نتيجه مردم علم را از معدن آن بجويند ، به همين جهت رأي و قياس را در دين خدا به كار گرفتند و آثار (و احاديثِ پيامبر) را واگذاشتند و بدعت در دين خدا را بنيان نهادند ، در حالي كه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمايد : هر بدعتي ، ضلالت است .
اگر ايشان هنگامي كه از دينِ خدا سؤال میشدند و نزدشان اَثَري از رسولِ خدا نبود ، آن را به خدا و رسول و اولي الأمر ايشان [كه خدا و پيامبر تعيين كرده است] باز میگرداندند ، كساني از آل محمّد كه اهل استنباطاند ، آن را درمييافتند . . .[٤٨٢]
قاضي نعمان به سندش از محمّد بن قَيْس ، از پدرش ، آورده است كه گفت :
نزد اَعْمَش بوديم از اختلاف [مردم در احكام] سخن به ميان آمد ، اَعْمَش گفت : من میدانم از كجا اختلاف رخ داد!
پرسيدم : از كجا؟
گفت : جاي ذكرش اينجا نيست .
پس از آن در جايي خلوت ، اين ماجرا را برايش بازگفتم و خواستم كه مرا از
[٤٨٢]. تفسير عيّاشي ٢: ٣٣١ ـ ٣٣٢؛ و به نقل از آن در وسائل الشيعه ٢٧: ٦١، حديث ٣٣١٩٩؛ تفسير برهان ٢: ٤٧٦، حديث ٦؛ بحار الأنوار ١٣: ٣٠٤، حديث ٣١؛ و در كتاب «اختلاف اُصول المذهب» (اثر قاضي نعمان، چاپ دار الأندلس، بيروت ١٩٧٣ م) آمده است: ابو عبدالله، جعفر بن محمّد، از علتِ اختلاف ـ پس از رسول خدا ـ سؤال شد كه چگونه مردم (بعدِ آن حضرت) اختلاف كردند.