منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٣٥
هر كدام از آنها از ديگري پيروي كند و اين ، امري است محال .[٤٦٦]
توده مردم میخواستند بر سنّتِ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آگاه شوند (نه سنّتِ شيخين) و عمر همه سنّت را نمیدانست . از اينجا بود كه عمر با يك مشكل جدّي مواجه شد كه میبايست چارهای براي آن بينديشد ؛ چراكه صحابه با نقلِ احاديث پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مردم را بر سستي رأي عمر و دوري آن از شريعت آگاه میساختند ، و اين آگاهی بخشی ـ به طور طبيعي و بر اساس بينش عمر ـ به كيانِ خلافت و دولت اسلامي نوپا ، آسيب وارد میساخت و به جدايي رهبري سياسي از زعامتِ علمي میانجاميد و به نفع اوضاع عمومي جامعه و تثبيت جايگاهِ خليفه نبود .
پس ناگزير در اين حال ، بايد عُمَر برنامه و روشي براي برون آمدن از اين «بُن بست» در پيش میگرفت .
در آغاز ، وي به حجيّتِ رأي و قياس گرويد (پس از آنكه در ظاهر خود را معارض با آن دو مینماياند) زيرا دريافت كه اين دو به جانْ مینشيند و پرسنده را قانع میسازد .
پيش از اين ، بعضي از سخنانِ صحابه آمد كه در آنها «تمثيل» و «تشبيه» را به عنوان روشي براي قانع ساختنِ عُمَر ـ همسو با رأي و فهم او ـ در پيش گرفتند ؛ ابو عبيده جرّاح درباره حكم خليفه به قصاص مسلمان در برابر قتل ذمّي ، گفت : «آيا اگر مسلمان بندهاش رابكشد ، او را به قصاص میكشي؟!» عمر خاموش ماند ، يا زيد بن ثابت در ارث جدّ ، درخت را مثال زد و . . .
قياس و تمثيل ، همان كانالِ عقلانيای بود كه بعضي به عنوان روش در شناختِ احكام به كار گرفتند و صحابه از آن براي اِقناعِ عُمَر استفاده كردند و عمر نيز آن را براي قانع ساختن مردم به كار برد در حالي كه به قياس ـ به شكل خاص ـ توجّه داشت .
[٤٦٦]. أثر الأدلّة المختلف فيها في الفقه الإسلامی: ٣٤٧.