منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٢٨
دهلوی مینويسد :
نزد عُمَر براي خدشه پنهاني كه در حدیث میدید ، حجتی اقامه نشد ، تا اينكه حديث در طبقه دوم از طُرُقِ زيادي نقل شد و پندار نقص از ميان رفت و آن را برگرفتند .[٤٥٣]
همه اين گزارشها عقيده خطا و نادرست خليفه را مینماياند و اينكه او به احكام شرعي از ديگران داناتر نبود (چنان كه بعدها ادعا كرد) و عقلانيّت متمايز از ديگران نداشت (آن گونه كه دكتر ناديه عمري و ديگران ادعا كردهاند) .
افزون بر اين ، رأي عُمَر در شخص جُنُبي كه آب نيابد ، محدود نماند (تا قول به استثنا و پذيرش توجيهات ديگران ممكن باشد) بلكه اين امر پرورش يافت و از حد گذشت ؛ زيرا عمر بر لزوم پيروي از آرايش تأكيد میورزيد ، هرچند در يك واقعه ، آراي مختلفي دهد .
از حَكَم بن مسعود ثقفي روايت شده كه گفت :
من شاهد بودم كه عُمَر ، برادرانِ پدر و مادري را با برادرانِ مادري ، در ثلثِ ميراث ، شريك ساخت .
مردي گفت : در سال اول [خلافت] در اين باره ، حكم ديگري كردي!
عُمَر پرسيد : چگونه حكم كردم؟
گفت : ثلث ارث را براي برادر مادري قرار دادي ، و به برادران پدر و مادري چيزي ندادي!
عمر گفت : آن قضيه ، همان بود كه قضاوت كرديم ، و اين ماجرا براساسِ همين حكم ماست .[٤٥٤]
[٤٥٣]. همان، ص١٥٤.
[٤٥٤]. سنن بيهقي ٦: ٢٥٥، حديث ١٢٢٤٧ (و جلد ١٠، ص١٢٠).