منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢١٩
مردم و مصالح آنها در اختيار مینهد .[٤٣٤]
بر صحّتِ سخن عبده و خلّاف ، فتاوي شخصِ عُمَر دلالت دارد و با وارسی آنها میتوان ميزان درصد اجتهاد خليفه را ـ كه با واقع تشريع برخورد داشت ـ دريافت .
جاي شگفتي نيست که همين رويکردهای چالش افکن ازسوي صحابه برای خليفه ، يكي از عوامل جلوگيری عمر از نقل حديث و تدوين سنّت پيامبر باشد .
در هر حال ، شكّي در اين نيست كه دو خط مشي در شريعت اسلامي ـ حتّي بعد از وفات پيامبر ـ امتداد يافت :
خط مشي اول ، نصوص را برمي گرفت و تسليم آنها بود ، كه ما آن را «تعبّدِ محض» میناميم .
خط مشي دوم ، به سخنِ رجال پاي بند بود و به حجيّت اجتهادات صحابه (كه بر اساس ادعا ، روح تشريع را درك كرده بودند) قائل بود تا اينكه دائره آن پس از وفات پيامبر ـ که سرکشی اين خط مشی را به شدت مهار میكرد ـ گسترده شد و برای خود مرزی نشناخت ، و اجتهادات آنها به موارد نبود نص اختصاص نيافت ، بلكه به آنچه نص صريح دارد سرايت كرد .
ما اين خط مشي را «نگرش اجتهاد و رأي» میناميم .
دكتر محمّد سلّام مدكور میگويد :
. . .و چنين است هركه اقدامات صحابه و در رأس آنها عُمَر را وارسي كند ، همو كه در موارد بسياري احكام را با مصلحتْ بيني تغيير داد ، و از نصوص ، تفسيري هماهنگ با مصلحت ارائه داد ، و تابعان همين مسير را پيمودند و به جواز نرخ گذاري كالاها فتوا دادند با اينكه پيامبر از آن نهي كرد ، وبهانه آوردند که : مردم با
[٤٣٤]. خلاصه تاريخ التشريع الإسلامي: ٤٠.