منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٨٤
حال اگر اين امر را كنار اين رفتار عُمَر بگذاريم كه صحابه را به خيانت و دروغ متهم میساخت ، و گروهي از محدِّثان را زنداني كرد و كساني را تازيانه زد و به تهديد آنها پرداخت و . . . و از اينكه چرا عُمَر نقلِ حديث را براي خود مباح میدانست و ديگران را از آن باز میداشت ، در میيابيم او خود را شايسته اين كار میديد و براي خويش حقِّ مطلق قائل بود ؛ چراكه میپنداشت خليفه مسلمانان است و هر كار و رفتارِ او حق و درست میباشد . امّا ديگران نبايد حديث كنند ، چون اعتمادي بر آنها نيست و يا در معرض خطا و لغزشاند .
و چنين است كه سيره عملي عُمَر ، توجيه ابن حَزْم را تكذيب میكند ؛ چراكه عمر شيفته حكايات اهل كتاب و يهودياني بود كه به اسلام درآمدند ؛ به ويژه كَعْب الأحْبار نزد او محترم بود . وي نزد عمر آمد و كتابي آورد كه كناره هايش پاره شده بود و آيات تورات را دربر داشت . كَعْب از عمر اجازه خواست كه آنها را بخواند ،[٣٦٠] عمر اجاه داد و كعب در اوقاتي خاص از شب و روز آنها را قرائت میكرد[٣٦١] و عمر دستور محو و سوزاندنِ آنها را نمیداد و كعب را از اين کار بازنداشت .
و آن گاه كه عُمَر بيت المقدس را فتح كرد ، كعب به او گفت :
كاري را كه تو امروز كردي ، پيامبري ، پانصد سال پيش خبر داد و فرمود : اي اُورشليم ، تو را بشارت باد که فاروق آلودگي ات را پاك میسازد .[٣٦٢]
و در روايت ديگر هست كه گفت :
در تورات نوشته شده است كه اين سرزمينهای بني اسرائيل به
[٣٦٠]. از اين عبارت استفاده میشود كه كعب پس از آنكه اسلام آورد، در زمان خلافت عمر، نزد او آمد.
[٣٦١]. بنگرید به، غريب الحديث (ابن سلام) ٤: ٢٦٢؛ غريب الحديث (حربي) ٣: ٩٥؛ النهايه (ابن اثير) ٢: ٤٦٨.
[٣٦٢]. بنگريد به تاريخ طبري ٤: ١٦٠ (و در چاپي جلد ٣: ١٠٧).