منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٨٢
[چراكه] بعضي از آنها دوستان بعض ديگرند! هركه آنان را دوست بدارد از ايشان است! به راستي كه خدا قوم ستم كار را هدايت نمیكند .
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ ؛[٣٥٦]
اي پيامبر ، سرسخت ترين دشمنانِ مؤمنان ، يهودند . . .
پس از اين واقعه ، شوك شديدي بر روانِ عُمَر وارد شد و نوعي واكنش منفي را در او برانگيخت كه باعث شد در برابر حديث گويان و حديث نگاران ، مواضعِ سختي در پيش گيرد و به حَبس و ضرب و شتم آنها دست يازد و در توجيه منعِ خود بگويد : «أُمنيّةٌ كأُمنيّةِ أَهْلِ الكتاب» (اين احاديث آرزوهاي خيالياند چونان خيال بافيهای اهل كتاب) و
مؤيّد اين سخن ، آغازِ خبر خالد بن عُرْفُطَه است ، وي میگويد :
نزد عُمَر بودم كه مردي از عبد قَيْس آمد ، ساكن «سوس» بود . عمر به او گفت : تو فلاني فرزند فلان عبدي هستي؟ پاسخ داد : آري .
پرسيد : به «سوس» ساكني؟ پاسخ داد : آري .
عمر با چوبدستی ای كه داشت به او زد ، مرد گفت : چه خطايي كردهام اي اميرمؤمنان؟
عُمَر گفت : بنشين! آن گاه آيات آغازين سوره يوسف را (آيه ١ ـ ٣) سه بار برايش خواند و سه بار [با چوبدستی به او] زد .
مرد گفت : خطايم چيست؟
عمر پرسيد : تو هماني كه از روي كتاب دانيال يك نسخه نوشتي؟
مرد گفت : امر كن ، گوش به فرمانم .
عمر گفت : برو و آن را با آب داغ و پشم سفيد پاك كن و براي
[٣٥٦]. سوره مائده (٥) آیه ٨٢.